پارت دوم

پارت دوم
رفتم پیشش رو‌بروم نشست و با خوشحالی گفت بلاخره امشب از دستت خلاص میشم یکی از شریک های شرکتم امشب میان برای خواستگاری تو برو آماده شو و یه لباس خوشگل بپوش برو زود تا دوساعت دیگه میرسن آجوما تو هم به کارهای خونه رسیدگی کن
ویو ات
تو دلش . یعنی این قدر دوست داره ازم خلاص بشه خدایا من چه گناهی کردم که من رو داری این‌شکلی عذاب میدی الآنم چاره ای ندارم
رفتم اتاقم یه دوش ده مینی گرفتم بعد موهامو خشک کردم و صافشون کردم بعد یه آرایش ملایم کردم و لباسم رو پوشیدم (لباسش پست بعدی )بعد از یکساعت اومدن آجوما در رو واسشون باز کردم خیلی استرس داشتم
ویو جیمین
امشب قرار بود بریم خواستگاری دختری که بابا میگه ناچار حاضر شدم تقریبا ساعت ۸رسیدیم به عمارتشون رفتیم داخل پذیرایی کمی صحبت کردیم که یه دختر خوشگل اومد پایین باهاش آشنا شدیم کل این مدت انگار میخاست گریه کنه انگار اونم مثل من از روی اجبار این کار رو میکنه بعد از مدتی بهمون گفتم بریم اتاق حرف بزنیم ماهم رفتیم همین که وارد اتاق شدیم
دیدگاه ها (۰)

لباس خواستگاری ات

پارت سوم ویو ات همین که باجیمین وارد اتاق شدیم دیگه نتونستم ...

پارت اولمن مین ات هستم من در یک خانواده ثروتمند به دنیا اومد...

#آرزویی_رویایی 🦋🎂پارت 7ساعت 7:هیجو:دیگه بریم ددییه جون:اوکی ...

یونا :صبح از خواب پاشدم درو برم نگاه کردم کوک کنارم خوابیده...

پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط