اینم چالش دستخط...
اینم چالش دستخط...
وداع
آخرین شب گرم رفتن دیدمش
لحظه های واپسین دیدار بود
او به رفتن بود و من در اضطراب
دیده ام گریان دلم بیمار بود
گفتمش از گریه لبریزم نرو
گفت جانا ناگزیرم ناگزیر
گفتم او را لحظه ی دیگر بمان
گفت میخواهم ولی دیر است دیر...
عاشق این شعرم بخاطر همین حفظش کردم.....
شاعر.مهدی سهیلی
وداع
آخرین شب گرم رفتن دیدمش
لحظه های واپسین دیدار بود
او به رفتن بود و من در اضطراب
دیده ام گریان دلم بیمار بود
گفتمش از گریه لبریزم نرو
گفت جانا ناگزیرم ناگزیر
گفتم او را لحظه ی دیگر بمان
گفت میخواهم ولی دیر است دیر...
عاشق این شعرم بخاطر همین حفظش کردم.....
شاعر.مهدی سهیلی
- ۱.۰k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط