اسم فیک: اون واسه منه

اسم فیک: اون واسه منه
p8
ویو ات: با کوک یه عالمه وسیله سوار شدیم
وقتی از چرخ و فلک اومدیم بیرون
تو پارک داشتیم قدم میزدیم که یهو کوک چشمش به به بستنی فروشی افتاد بهم گفت همینجا وایسم تا اون بستنی بگیره و بیاد

کوک رفت و منم روی نیمکت منتظر کوک نشستم



𝔪𝔞𝔥𝔶𝔞𝔰

یهو دیدم که یه خانومی با۲ داره میاد سمتم، یذره ترسیدم ولی نه اونقدری
نفس زنون گفت:
+خانم...خانم...لطفاً کمکم کنید بچم تو ماشین گیر کرده
منم گفتم بچه الان حالش بد میشه و همراه زنه رفتم .
نزدیک ماشین شدیم که یهو از یه لیموزین از پشتم آدم ریخت رو سروکلم
راستش داداشم بهم یه چیزایی از دفاع شخصی یاد داده بود با اونا خودمو از دستشون فراری دادم و رفتم سمت بستنی فروشی دیدم کوکم داره دنبالم میگرده سریع رفتم خودمو پشت کوک قایم کردم
وقتی کوک اونا و دید سریع اسلحه اش رو درآورد و همشون رو زد
منم افتادم زمین و شروع کردم گریه کردن
کوک: .....
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

پارت ۳۵

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت ۱۹

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط