اول راه است، اگر هِی ناشکیبایی کنی
اول راه است، اگر هِی ناشکیبایی کنی
می روی جایی که ما را نیز هرجایی کنی
ای دل بی آبرو! مردی کن و عاشق نشو!
نوکرت هستم اگر یک بار آقایی کنی!
دُورم از مردم پُر است و چشم هایم بی کس اند
عشق کاری می کند احساس تنهایی کنی
ای که می خوانی و می بینی غزلهای مرا!
روت شد با من جدل در باب زیبایی کنی ؟!
عاشقانت را به اسم آوردی و آخر شدم
باید این فهرست را بهتر الفبایی کني
جنگلم، ای شاه با آتش زدن فتحم نکن!
دوست داری بر بیابان حکم فرمایی کنی؟!
باخت حتمی بود، مخصوصا عقب انداختی اش
فرصتم دادی که بازی را تماشایی کنی!
می روی جایی که ما را نیز هرجایی کنی
ای دل بی آبرو! مردی کن و عاشق نشو!
نوکرت هستم اگر یک بار آقایی کنی!
دُورم از مردم پُر است و چشم هایم بی کس اند
عشق کاری می کند احساس تنهایی کنی
ای که می خوانی و می بینی غزلهای مرا!
روت شد با من جدل در باب زیبایی کنی ؟!
عاشقانت را به اسم آوردی و آخر شدم
باید این فهرست را بهتر الفبایی کني
جنگلم، ای شاه با آتش زدن فتحم نکن!
دوست داری بر بیابان حکم فرمایی کنی؟!
باخت حتمی بود، مخصوصا عقب انداختی اش
فرصتم دادی که بازی را تماشایی کنی!
- ۵۶۸
- ۲۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط