{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام آرام به داخل خانه امد به محض اینکه پایش را داخل خانه

آرام آرام به داخل خانه امد به محض اینکه پایش را داخل خانه گذاشت کلاغش شروع کرد . _اوووه ماری این چیه .قار قاار بیارش جلو . ماری _ اه ساوان بس کن صدات هنوز تو گوشمه مگه صد بار نگفتم وقتی جز منو تو تو این اتاق هست حرف نزن هان ؟ ساوان_ واای ماری کوتاه بیا این بچه گربه چه میفهمه ما چی میگیم . ماری_ ساوان احمق ما الان یه مفقود به حساب میایم و لورد از هر فرستی برای پیدا کردنمون استفاده میکنه یکم فکر کن شاید این یه جاسوس باشه
پیشنهاد ما
رمـان رســپینا | زهــرا تیمـوری کاربر انجمن نودهشتیا
رمان لیلی سر به هوا | aty.s کاربر انجمن نودهشتیا
بخشی از رمان عاشقانه
محکم رو تخت نشستم _اووووووف سارا بیخیال شو دیگه من نمیام سارا_غلط میکنی نمیای با انگشتش داشت سرشو میخاروند که یهو عین جن دیده ها بلند شدو دستشاو بهم کوبید . من_وا سارا جن دیدی چته ؟ سارا -وااای کاتسیا چشاتو ببند میخوام سورپرایزت کنم من _اه اه خودتو جمع کن بت نمیاد سارا نیشش بسته شدو گفت _یا چشاتو ببند یا درشون میارم من _خیلیه خب بابا بیا و بعدش با دو تا دستام چشمامو گرفتم . صدای باز کردن و بستن کمد اومد و بعدش صدای سارا _آروم آروم چشاتو باز کن چشامو وا کردم … یه لباس شب خیلی شیک دکولته .بالاتنه لباس سیاه بود با زر های نفره ای و پاینشم یه پیش زمینه سیاه با اشکال عجیبو غریب نقره ای . پشت لباسم یکم بلند تر از جلوش بود با یه پاپیون بزرگ و شیک که حالت افتاده داشت من _وای سارا عالیه خیلی قشنگه و به سمت لباس رفتم . سارا _خفه شو برو لباسو بپوش واقعا تو تنم عالی دیده میشد و اندام خوشگلمو به نمایش میذاشت . درسته کوتاه بود ولی نه مثل قبلیا سارا با دیدم سوتی کشید و گفت _جوووووووون من _خفه ….و بعد بغلش کردمو بوسیدمش که گفت اه آرایشمو پاک کردی سارا انگار یه چیز به ذهنش خطور کرد چون چونشو خاریدو گفت :کاتسیا گفتی قراره باله برقصی دیگه ؟ من _آره سارا _پس نمیتونی کفش پاشنه بلند بپوشی من _نگران نباش کفش باله تا دلت بخواد دارم



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af/
دیدگاه ها (۱)

، ژانر :ترسناک ،هیجان انگیز طراح: mina_s : ویراستار مقدمه: ج...

قربانی یک بازی احمقانهThe victim of a stupid game در آن شرای...

نام داستان: تلنگری برای مرگنویسنده: مرضیه علیشاهی کاربر انجم...

به نام نگارنده هستینام رمان:پرورشگاه عشقHAD!S : نام نویسندهA...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط