{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
p⁵
ا/ت ویو
چشمامو باز کردم و گوشیمو روشن کردم ساعت ۷:۳۰ بود و هوا تاریک بود به سمت اپن رفتم و یه سری پاستیل شکلات و چیپس دیدم یاد دیشب افتادم
فلش بک به تو وان
تهیونگ : چیزی نمیخوای
ا/ت : چرا پاستیل شکلات چیپس و شیر کاکائو می‌خوام
تهیونگ : امر دیگه ای نیس خانم
ا/ت : یه پیتزا هم می‌خوام
تهیونگ : ( پوزخند) تهش برات یه لیوان آب بیارم و بعدش رفت
زمان حال
ا/ت ویو
کمی ذوق کردم وسیله رو گرفتم و سمت کاناپه حرکت کردم تلویزیون و روشن کردم و داشتم فیلم می‌دیدم که کلید تو در چرخید میدونستم کیه برای همین به در نگاه نکردم بلکه اخم ریزی هم کردم
تهیونگ ویو
فلش بک به شرکت
بعد از خداحافظی از ا/ت به شرکت رفتم بابام تو شرکت بود وقتی منو دید سمتم اومدم و پرسید
پدر تهیونگ : پسرم ا/ت خوبه
تهیونگ : خوبه
پ.ت : دیشب چیکار کردین ( لبخند)
تهیونگ : پدر اصن حوصله ندارم لطفا ولم کنید
بدون اینکه منتظر جوابی بمونم رفتم داخل دفترم این اواخر فکرم خیلی درگیر بود از یه طرف ا/ت از یه طرف قرار داد با شرکت آمریکایی بعدم منشی برام تعداد زیادی پرونده آورد مشغول شدم انقد مشغول شدم که نفهمیدم کی ساعت 7:۳۰ شد بعد از چند ساعت سرمو بلند کردم عینک و از چشمام در آوردم و به ساعت نگاه کردم باورم نمیشم ۷:۳۰ بود کتمو برداشتم و سمت ماشین رفتم و تا خونه ۱۵ مین طول کشید ماشین و پارک کردم و سمت در رفت کلید و تو در چرخوندم و رفتم تو ا/ت و دیدم که داره شکلات میخوره و اخم ریزی هم کرده
بچه ها ببخشید یه پارت گذاشتم فردا امتحان علوم دارم هنو 2 درس مونده لاو یو ⛓️🖤🦋
دیدگاه ها (۲)

ازدواج اجباریp⁶تهیونگ ویو تهیونگ : بیا شام بخوریم من گشنمه ا...

می‌خوام یه فیک جدید بنویسم برای کوک بنویسم ؟

فاکککک جعرررر من پارت نوشتم ولی پاک شد دوباره میرم بنویسم هو...

بچه ها امیدمونم رف سربازی پیش جین عررررر دوسال باید تحمل کنی...

باران تاریک ۷

عشق دو طرفه پارت ۱۴

خون آشام پنهان ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط