ادامه ی داستان هیکاری رو نوشتم ولی خیلی کمه
ادامه ی داستان هیکاری رو نوشتم ولی خیلی کمه
خب امیدوارم خوب باشه
ــــــ.ـــــــ.ــــ.ــــــ.ــــــ.
هیکاری
به خونه ی جدید رسیدیم.
داخل خونه پر از جعبه ی بزرگ و کوچکی بود که باید تا جایی که می تونیم بازشون کنیم و داخل خونه بچینیم .
شاید بگید چرا باید هرچه زود تر این کار رو کرد
چون مامان از فردا قرارها بره سر کار.
آره..... سر کار.....مامان....منم
بزرگ میشم از فردا
گفتم کمه ببخشید دیگه😅
خب امیدوارم خوب باشه
ــــــ.ـــــــ.ــــ.ــــــ.ــــــ.
هیکاری
به خونه ی جدید رسیدیم.
داخل خونه پر از جعبه ی بزرگ و کوچکی بود که باید تا جایی که می تونیم بازشون کنیم و داخل خونه بچینیم .
شاید بگید چرا باید هرچه زود تر این کار رو کرد
چون مامان از فردا قرارها بره سر کار.
آره..... سر کار.....مامان....منم
بزرگ میشم از فردا
گفتم کمه ببخشید دیگه😅
- ۱.۳k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط