{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ی داستان ( کابوس عشق) پارت ۵

ادامه ی داستان ( کابوس عشق) پارت ۵

ادامه: معلم اومد سر کلاس معلم: سلام بچه ها ! بچه ها: سلام خانم معلم بعد معلم داشت درس میداد و بعد زنگ خورد . سوزی اومد خونه. سوزی: مامان من اومدم خونه ولی هیچکس خونه نبود . سوزی زنگ زد به مامانش سوزی: الو مامان کجایی؟ مامان سوزی: سلام دخترم من سر کارم دارم کار میکنم. سوزی : باشه مامان فعلا. بعد گوشیو قطع کرد و لباساش رو عوض کرد و رفت توی تخت دراز کشید . حوصلش سر رفته بود. و تصمیم گرفت که یکم بره توی کوچه و یکم قدم بزنه . هوا خیلی خوب کوچه ها هم خییلی خلوت بود . اون داشت قدم میزد که یهو یه صدایی شنید . ینفر داشت صداش میزد: سوزی! سوزی! سوزی برگشت که ببینه کیه دید که جنیه. جنی اومد پیشش جنی: سلام سوزی سوزی: سلام جنی جنی ادامه داد: چه تصادف عجیبی، تنهایی اومدی؟ سوزی : آره مامانم سرکاره . جنی: آها، منم راستش از خونه فرار کردم. سوزی: برای چی؟ جنی: آخه مامان و بابام داشتن باهم دعوا میکردن. سوزی: آها جنی: آره ، ولی واقعا دعوا های مامان و باباها خیلی بده. سوزی به فکر رفت همون روز هایی مامان و باباش با هم دعوا میکردن و بعد گفت: آره بعدش جنی لبخند زد و گفت: میخوای باهم قدم بزنیم ؟ سوزی: باشه. بعدش باهم قدم زدن و باهم صحبت کردن بعد رفتن خونه مامان سوزی هم از کار برگشت. خلاصه فردا شد .توی مدرسه جنی اولین نفر اومد بعد رفت سر کلاس دید که آلستیا هم اومده بعدش هم کیفش رو گذاشت روی نیمکتش بعدش که میخواست بره آلستیا دستش رو گرفت و گفت: سلام جنی جنی: ام....سلام آلستیا آلستیا: میای باهم یکم صحبت کنیم؟ جنی: امممم......باشه.

ادامش پارت ۶
دیدگاه ها (۰)

ویل

داستین و استیو

ادامه ی داستان ( کابوس عشق) پارت ۴ادامه: سوزی خییییییلی خجال...

Part ۱ویو ا.ت صبح از خواب با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم . دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط