شیلان
*شیلان*
هیرسا:
از آسانسور اومدم بیرون وزنگ خونه ای اشکان رو فشار دادم به دیوار تکیه دادم در باز شد وهانیه سرک کشید بیرون با دیدنم جیغ زد وپرید تو بغلم
هانیه : قربون داداشیم برم من
مثله یه بچه گربه بهم آویزون بود رفتم داخل بچه ها همه بودن
- امید بیا اینو از من جدا کن
ولی مگه هانیه ول می کرد گذاشتم تا خودش از بغلم در بیاد
بچه ها یکی یکی اومدن بغلم کردن وسلام کردیم به همدیگه
اشکان: پسر چقدر دلم برات تنگ شده بود
خندیدم
هانی : نامرد تو دلت واسه خونتونم تنگ نمیشه
- تازه رسیدم بزارید یه نفس بکشم
هانیه رفت وبرام یه شربت آورد
- چقدر گرمه
هانی : چی میگی تو زمستونه هان
- من گرممه چطور اینجا زندگی می کنی اشکان
هانی : داداش سیبری جای خوبیه برای زندگی کردن
امید : چه خبر هیرسا ما رو نمی بینی خوشی
- آدرس خونمو که بلدی خوشحال میشم بیای خوب آقا داماد عروسمون کجاست
اشکان : خونشونه
- حالا من چیکار کنم
اشکان : عزیزم فعلا استراحتیم تا عصر
- بابا اینا نمیان
اشکان : فردا میان
- آها من یه دوش بگیرم سوختم حمام ؟!
اشکان : اونجاست
- اشکان اجب خونه ای داری دُکی نمونه
اشکان : خودتو مسخره کن
- نکنه می خوای ما اینجا وایسیم تا عروسی جا نیست که این شماره ای زن دادشو بدین به من
اشکان : خفه شو هیرسا چیزی به مژده نگی
- اشکان خونه ات کوچیکه عوضش کن
اشکان : مگه مثله تو بچه پول دارم
- خسیس نیستم داداش
از تو چمدون حوله ام رو در آوردم ورفتم حموم حالم جا اومد با آب خنک اومدم بیرون دیدم سر چمدون من دارن فضولی می کنن
- خجالتم خوب چیزیه
هانی : به به اینو
تیشرت سبزمو برداشت
هانیه : ای جانم این برای کیه هیرسا
- مال خودته اونم مال مامانه
اشکان : مژده چی
- همشون اونجان
هانیه: این مال کیه
هانی : برای زن منه
- خفه شو آسیاب به نوبت
همه خندیدن
اشکان: به به خبریه داداشی
- نه بابا شوخی می کنم
هانیه : پس این لباس مال کیه ؟
هانی : واسه شیلانه؟
هانیه : چقدر خوشگله ولی اینکه اندازه شیلان نیست
هانی : شیلان که دیگه اون دخترشانزده ساله نیست
- چه می دونم خریدم دیگه چمدونمو بدین می خوام لباس بپوشم
چمدونو برداشتم ورفتم اتاقی ولباس پوشیدم همونجا رو تخت دراز کشیدم بخاطر بی خوابی دیشب راحت خوابیدم
هیرسا:
از آسانسور اومدم بیرون وزنگ خونه ای اشکان رو فشار دادم به دیوار تکیه دادم در باز شد وهانیه سرک کشید بیرون با دیدنم جیغ زد وپرید تو بغلم
هانیه : قربون داداشیم برم من
مثله یه بچه گربه بهم آویزون بود رفتم داخل بچه ها همه بودن
- امید بیا اینو از من جدا کن
ولی مگه هانیه ول می کرد گذاشتم تا خودش از بغلم در بیاد
بچه ها یکی یکی اومدن بغلم کردن وسلام کردیم به همدیگه
اشکان: پسر چقدر دلم برات تنگ شده بود
خندیدم
هانی : نامرد تو دلت واسه خونتونم تنگ نمیشه
- تازه رسیدم بزارید یه نفس بکشم
هانیه رفت وبرام یه شربت آورد
- چقدر گرمه
هانی : چی میگی تو زمستونه هان
- من گرممه چطور اینجا زندگی می کنی اشکان
هانی : داداش سیبری جای خوبیه برای زندگی کردن
امید : چه خبر هیرسا ما رو نمی بینی خوشی
- آدرس خونمو که بلدی خوشحال میشم بیای خوب آقا داماد عروسمون کجاست
اشکان : خونشونه
- حالا من چیکار کنم
اشکان : عزیزم فعلا استراحتیم تا عصر
- بابا اینا نمیان
اشکان : فردا میان
- آها من یه دوش بگیرم سوختم حمام ؟!
اشکان : اونجاست
- اشکان اجب خونه ای داری دُکی نمونه
اشکان : خودتو مسخره کن
- نکنه می خوای ما اینجا وایسیم تا عروسی جا نیست که این شماره ای زن دادشو بدین به من
اشکان : خفه شو هیرسا چیزی به مژده نگی
- اشکان خونه ات کوچیکه عوضش کن
اشکان : مگه مثله تو بچه پول دارم
- خسیس نیستم داداش
از تو چمدون حوله ام رو در آوردم ورفتم حموم حالم جا اومد با آب خنک اومدم بیرون دیدم سر چمدون من دارن فضولی می کنن
- خجالتم خوب چیزیه
هانی : به به اینو
تیشرت سبزمو برداشت
هانیه : ای جانم این برای کیه هیرسا
- مال خودته اونم مال مامانه
اشکان : مژده چی
- همشون اونجان
هانیه: این مال کیه
هانی : برای زن منه
- خفه شو آسیاب به نوبت
همه خندیدن
اشکان: به به خبریه داداشی
- نه بابا شوخی می کنم
هانیه : پس این لباس مال کیه ؟
هانی : واسه شیلانه؟
هانیه : چقدر خوشگله ولی اینکه اندازه شیلان نیست
هانی : شیلان که دیگه اون دخترشانزده ساله نیست
- چه می دونم خریدم دیگه چمدونمو بدین می خوام لباس بپوشم
چمدونو برداشتم ورفتم اتاقی ولباس پوشیدم همونجا رو تخت دراز کشیدم بخاطر بی خوابی دیشب راحت خوابیدم
- ۸.۰k
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط