{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم بیقرار پاییز است

دلم بی‌قرار پاییز است...
بی‌قرار آن نسیم خنکی که بی‌دعوت، از پنجره می‌گذرد و پرده‌ها را با خودش می‌رقصاند. بی‌قرار برگ‌هایی که آرام و بی‌صدا، از شاخه جدا می‌شوند، انگار دلشان برای زمین تنگ شده.
بی‌قرار قدم‌زدن در خیابان‌های خلوتِ پوشیده از برگ، با چای داغی در دست و خیالی در سر.
بی‌قرار آن دلتنگی قشنگی که فقط در پاییز می‌شود پیدایش کرد؛ یک جور غمِ دلنشین، مثل نوای آرام یک ترانه‌ی دور.
پاییز که می‌رسد، انگار دل هم هوایی می‌شود برای عاشق شدن، برای نوشتن، برای بودن...
و من، این روزها عجیب بی‌قرارم؛
بی‌قرارِ پاییز...
دیدگاه ها (۰)

یه وقتهایی احساس میکنی بیشتر از عمرت دیدی بیشتر از عمرت حس ک...

——به میلاد نبی، زمین پر زِ نـــور استدل مؤمن زِ شادی، غرقِ س...

قلبم واقعا شکسته، بسیار زیاد ترسو شدم از اعتماد کردن به آدم‌...

آموختم که گرمای دست‌ها همیشه به قیمت سردی قلب‌ها تمام می‌شود...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

سایه هایی بین ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط