کوکعهتوکهتاعونماهاولمیخواستیسقطشکنی

کوک:عه‌تو‌که‌تاعون‌۳ماه‌اول‌می‌خواستی‌سقطش‌کنی
لونا:عه‌کوک‌نرین‌وسط‌احساساتم
کوک:شرمنده‌بیابریم‌یچی‌بخوریم‌گشنمه
لونا:ولی‌من‌گشنم‌نیست‌میخوام‌پیش‌کوچولوم‌باشم
کوک:باید‌بخور‌چون‌وقتی‌این‌کوچولو‌بیدارشه‌باید‌شیر‌بخوره
واگه‌تو‌شیر‌نداشته‌باشی‌‌دیگه‌بدبختیم‌پس‌بیا‌بریم
لونا:اوک
کوک:بالونا‌رفتیم‌پاین‌من‌رامن‌خوردم‌ولونا‌سوپ‌خورد‌بعد‌تموم‌شدن‌غذا‌رفتیم‌
پیش‌بچه‌ها
کوک:جیمین‌جان
جیمین:جان
کوک:درو
جمین:غلت‌کردم
کوک:دیگه‌فایده‌ای‌نداره
جیمین‌:گه‌خوردم
کوک:نوش‌جونت
جمین‌:وای‌کمک‌نیا‌نزدیک
لونا:داشتیم‌با‌خواهرام‌و‌جین‌وشوگاو‌جی‌هوپ‌ونمجون‌وتهیونگ‌حرف‌مزدیم‌که‌چشمون
افتاد‌به‌کوک‌وجیمین‌پای‌کوک‌تو‌دهن‌جیمین‌بود‌وجمین‌داشت‌مهای‌کوک‌رو‌می‌کشید
مین‌هو:از‌سنتون‌خجالت‌بکشید
لونا:امم‌فکرکنم‌میون‌داره‌گریه‌میکنه‌من‌برم
همه: اوکی
لونا :رفتم‌بالا‌ دیدم‌داره‌گریه‌میکنه‌پوشکشو‌عوض‌کردم
لونا:ولی‌‌هنوزم‌داره‌گریه‌میکنه
لونا:هیش‌مامانی‌اینجاست‌‌یکم‌بهش‌شیردادت‌تا‌اروم‌‌شد
کوک:‌اروم‌شد
دیدگاه ها (۴)

لون:یاخدا‌ترسیدمکوک:نترس‌شوهرتملونا:زهرمارکوک:دردلونا:ورمکوک...

کوک:لونا‌مثل‌جت‌رفت‌شیرارو‌برداشت‌آوردکوک:یکی‌به‌منم‌بده‌نام...

لونا:عه‌بسه‌دیگهکوک‌عوض‌اینکه‌‌بیای‌بریم‌بچرو‌ببینیم‌داری‌دن...

کوک:رفتیم‌تو‌چراغارو‌روشن‌کردم‌که‌یهولانا:سوپرایزکوک:ممنون‌ب...

رمان افسر پلیس پارت ⁷که شخصی لبامو بوسید رفتم تو شک باورم نم...

سناریو (درخواستی) وقتی ۱۴ سالته و اونا برادر بزرگترتن و بعد...

سناریو (درخواستی) وقتی ۱۴ سالته و اونا برادر بزرگترتن و بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط