لونیاخداترسیدم

لون:یاخدا‌ترسیدم
کوک:نترس‌شوهرتم
لونا:زهرمار
کوک:درد
لونا:ورم
کوک:یاخدا‌همینجوری‌ادا‌مه‌پیداکنه‌‌کارمون‌به‌جاهای‌باریک‌میکشه
لونا:اوهوم
میون‌جئونگ:😭😭😭
لونا:ایب‌بابا‌دوباره‌بیدارشد‌که
کوک:بدش‌من
لونا::بیا
کوک:هیش‌هیش‌بابایی‌اینجاست‌
کوک:دیدم‌دستای‌کوچولو‌شو‌بردسمت‌پیرسینگ‌لبم داشت‌باهاش‌بازی‌می‌کرد
کوک: پس‌از‌این‌خوشت‌میا
کوک:پیرسیگمو‌دراوردم‌ودادم‌بهش‌انقد‌دستاش‌کوچولوبود‌که‌اون‌حلقه‌‌مثل‌النگو‌میرفت
‌تو‌دستش
لونا:فکنم‌منم‌باید‌یکی‌بزنم
کوک:اجازه‌نمیدم‌‌بچرو‌چه‌به‌این‌کارا
لونا:همین‌بچه‌زنته‌ها‌باهات‌قهرم
کوک:باش‌پس‌اون‌شیر‌توت‌فرنگیارو‌خودم‌میخورم
لونا :شما‌بخشیده‌شدید‌بده‌بیاد
کوک:ای‌شکمو‌تویقچاله‌سمت‌چپ
دیدگاه ها (۸)

کوک:لونا‌مثل‌جت‌رفت‌شیرارو‌برداشت‌آوردکوک:یکی‌به‌منم‌بده‌نام...

(شب)کوک:خب‌از‌کجا‌شروع‌کنملونا‌:فقط‌زود‌تمومش‌ کنکوک:باشهکوک...

کوک:عه‌تو‌که‌تاعون‌۳ماه‌اول‌می‌خواستی‌سقطش‌کنیلونا:عه‌کوک‌نر...

لونا:عه‌بسه‌دیگهکوک‌عوض‌اینکه‌‌بیای‌بریم‌بچرو‌ببینیم‌داری‌دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط