{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیا نفرت ماندگار خواهد بود

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۷۷

(ویو نیلسو )=صبح با درد شدیدی که  زیر شکمم احساس کردم از خواب بیدار شدم..
روی تخت نیم خیز شدم و دستمو با در..د گذاشتم روی شکمم
داشتم از در..د  به خودم میپیچیدم که یهو اتفاقات دیشب مثل فیلم از جلوی چشمام رد شدن
هینی کشیدم و تازه متوجه شدم لباس تـ..نم نیست
سریع پتو رو تا بالای سیـ..نه هام کشیدمو.....
در حموم باز شد و جونگ کوک با حوله وارد اتاق شد...
با دیدنش دوباره اتفاقات دیشب اومد جلوی چشمام
سریع نگاهمو ازش گرفتم و دوختم به تخت
تک خنده ای کردو اومد کنارم روی تخت نشست...
_"صبح بخیر فسقلی."
نفس عمیقی کشیدمو از روی تخت بلند شدم...
یهو دوباره با فکر اینکه هیچی تـنم نیست سریع نشستم
جونگ کوک قهقهه ای زد.....
پتو رو قشنگ دور خودم پیچیدمو از روی تخت پایین اومدم....
_"یادآوری کنم که همه چیو دیدم...چیو قایم میکنی ازم اخه؟."
گونه هام گل انداخت و سرخ شدم...
همینکه خواستم یه قدم از جام تکون بخورم
چون پتو بدجوری دورم پیچیده بودم خوردم زمین...
جونگ کوک از روی تخت بلند شد و به سمتم امد و بلندم کرد...
_"صبر کن خودم میبرمت."
همینطور که بغلم کرده بود منو توی حموم گذاشت و پتو از دور در اورد و بیرون رفت.....
یه حموم  گرفتم و بعد با خجالت جونگ کوک رو صدا زدم:
+"میشه لباس و حوله ام رو برام بیاری؟."
باشه گفتو کمی بعد بلاخره امد و بهم دادشون....
بدنم رو با حوله خشک کردم و بعد لباسام رو پوشیدم...
همین که آمدم پامو از حمام بزارم بیرون دوباره درد شدیدی توی شکمم به وجود اومد.....
اخی گفتم و از حموم خارج شدم....
یه دستم روی شکـمم بود و با اون یکی دستم موهامو از جلوی صورتم جمع کردم......
جونگ کوک داشت ملافه رو جمع میکرد...
ملافه خ.ون.ی رو جمع کرد و توی حموم گذاشت...
_"میرم اینو بشورم و بیام...زیاد تکون نخور."
نسری تکون دادم و روی تخت نشستم.....
چند دقیقه ی بعد جونگ کوک از حمام بیرون اومد و کنارم روی تخت نشست و دستاشو دور صورتم قاب گرفت:
_"حالت خوبه؟ درد داری؟ میخوای ماساژت بدم؟ کمرت تیر میکشه یا زیر شکمت؟ بریم دکتر؟ کیسه آب گرم خوبه؟ مسکن بیارم نیلسو؟میخوای مامان رو صدا کنم؟."
با تعجب بهش نگاه کردم:
+"نه الکی زحمت نده بهشون فقط شکـمم یکم تیر میکشه چیز مهمی نیست."
_"خاک تو سر من کنن...خیلی هم مهمه بخواب."
درد شکمم داشت بدتر بدتر میشد و بیشتر اذیتم میکرد..
تکیه ام رو دادم یه تاج تختو به جلوم خیره شدم.. هنوزم خجالت میکشیدم....
باورم نمیشه که دیشب چطور از خود بی خود شدم و توی مستی که حرفایی زدم.....
جونگ کوک اومد کنارم نشست، چونه ام گرفت سمت خودش چرخوند:
_"بگو کجات درد میکنه نیلسو هوم؟."
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنمو جوشش اشکو توی چشمام احساس کردم.. متوجه اشکم شد سریع صورتم قاب گرفت:
_"شکمت درد میکنه؟."
بی حرف سری تکون دادم....
اروم دراز کشدم و به جونگ کوک خیره شدم:
_"الان ماساژت میدم."
کمی خودشو روی تخت جابجا کرد..
دستشو به صورت نوازش وار روی شکـمم به حرکت دراورد..
با مهارت و استعداد برام شکمم رو ماساژ میداد و هرچند دقیقه یکبار حالمو میپرسید....و منم میگفتم خوبم...
شروع به غر زدن به خودش کرد:
_"خاک تو سرم کنن خیلی تند پیش رفتم از اعصبانیت کنترلمو از دست دادموچقد بی فکرم؟....اصلا تو پریود بودی...‌لعنت به منه عوضی."
چیزی نگفتم و چشمامو بستم...
من حتی دیشب هم درد داشتم ولی مهم نبود...
اروم اروم با ماساژای جونگکوک به خواب کوتاهی رفتم.

شرط = ۳۵۰ لایک ، ۱۲۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۷۳:https://wisgoon.com/p/ICOL6EPNVWپارت ۷۴:https://wisg...

پرنسس زیبام فالوشه❤️@kimia.irorg

پارت ۷۶ ا.س.م.ا.ت در کامنت❤️شرط = ۳۵۰ لایک ، ۱۲۰ بازنشر کامن...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۷۵(ویو نیلسو )=جونگ کوک رفت ...

ویو توی حموم.ات رفت توی حموم و...دید کوک براش لوازم بهداشتی ...

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط