به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من، که در او اثر ندارد

غلط است هر که گويد که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

#وحشی_بافقی
#شعر_غمگین #نوشته
دیدگاه ها (۰)

دردا که راز پنهان در خونِ دل نشست وما را زِ حال زارت یک سر خ...

کپی.ممنوع

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

خبـرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟گــذری کن که ز غـم راهگـذ...

دختر لبخندی زد و گفت:«یاد گرفتم زود درباره آدما قضاوت نکنم؛ ...

تقدیم به زندگیم:ما با غمت ز شادی عالم گذشته ایمور  بنگری ز ل...

آهنگ مظلومیت شهدای میناب

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

دختر_زیبا

چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند این‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط