{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

متاسفانه بخواطر اینکه من فقط یک ثانیه حواسم پرت شد و پرند

متاسفانه بخواطر اینکه من فقط یک ثانیه حواسم پرت شد و پرنده بدبخت افتاد دست برادرم من فکر میکنم اینو گذاشته دم در بعد چون صاحب خونه راهرو رو رنگ کرده بود بوش میومد داخل خونه واسه همین من قفس رو گذاشته بودم جایی که بو نده بعد این احمق پرنده رو برده کنار در تا بو بخوره بهش بعد هم مرد واقعا دارم از ته دل میگم اگه خواهر یا برادر لج بازی یا خنگ دارید به هیچ وجه حیوان خونگی میارید یا اگه آوردین سگ وحشی بیارید
واقعا دلم شکست این داداش احمق من حتی ناراحتی توی قیافش نیست در حالی که من سینم داره میسوزه بعد مامانم احساس میکنم درک نمیکنه میگه میخوای واست دوتا جوجه بیارم این بار در قفس رو قفل میکنیم من واقعا فقط می‌خوام یکم تنها باشم و بخوابم
دیدگاه ها (۹)

ساعت یک و پنچ دقیقه شبمن فکر کردم میتونم راحت از کنارش رد بش...

پاکن من زیر درخت آلبالو گم شده ....چیزه کسی بلده اوسی عنکبوت...

آرت مشترک باhttps://wisgoon.com/jidis

PART ✦⑨✦(یک هفته گذشت یورا از اینکه تو خونه تهیونگ بود مریض ...

به اجبار هم که شده باید عاشق بشی part17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط