{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر حرفای تکراری

چقدر حرفای تکراری
چقدر درد و خود آزاری
چقدر عشقای بی روزن
که به هیچی نمی ارزن
چه وقتائی که ویران شد
پی ِعشقای بازاری
چه عشقائی که عریان شد
پی ِ وقتای تکراری
هنوزم ابری ِ روزا
بیا بالا تر از ابرا
باید رفت تا خود ِ خورشید
هم اونجائی
که هست امید
بیا باز از خودت بیرون
که داره میزنه بارون................... #شهزاد
دیدگاه ها (۴)

هوا گرم است و طاقت رفته از فرمان گهی سرگیجه ی طغیان گهی سرا...

عاقبت تبخیر رویا می شوم قطره ای در اوج دریا می شوم می روم با...

عریان ترین رویا در جشن هم آغوشی من غرق خیال تو تو غرق فراموش...

کاش می دانستی که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط