پارت
پارت ۲
ماشین رو پارک کردم و همراه وویونگ پیاده شدم
وویونگ:بریم پیش پاپااااا
و سریع رفت
ته: وویونگ وایسا منم بیام
وقتی که بهش رسیدم دیدم که داره با کوک حرف میزنه
ته: وویونگ دیگه نباید اینجور جاها بدویی
وویونگ: ببخشید
ته: اشکالی نداره عزیزم....ببینم به کوکی چی گفتی
وویونگ:دارم قضیه امروز رو براش تعریف میکنم
روش رو از من برگردوند و دوباره نگاهش رو به سنگ سرد روبه روش داد
وویونگ:راستی پاپا تو گفتی که باید از اپا ته ته مراقبت کنم منم دارم انجامش میدم نمیخواد نگران باشی دو چشمی حواسم بهش هست نمیزارم حتما به قطره اشک از چشمش چکه کنه
ته:ببینم قضیه چیه
وویونگ:پاپا کوکی بهم گفته بود وقتی که من نیستم حواسم بهت باشه و نزارم ناراحت شی و همیشه مراقبت باشم منم دارم انجامش میدم
با دستم موهاش رو بهم ریختم و گفتم
ته:کوچولوی من تو واقعا بچه خوبی هستی
با این حرفم لبخند بزرگی روی لبش نشست
وویونگ:اوو اپا نگا اونجا کن
ته:کجا؟
وویونگ:نگا یه بچه گربه اونجاست،میتونم برم نازش کنم؟
ته:باشه برو ولی حواست باشه (لبخند)
وویونگ: مرسی اپا
و بوسه ای روی گونه ام زد و رفت
همونطور که داشتم به وویونگ نگاه میکردم شروع کردم به حرف زدن با کوک
ته:اون پسرم مثل تو کله شقه...راستی بهت گفت امروز بکی از سال بالایی هاش رو کتک زده؟میدونی یاد چی افتادم ،چند سال پیش وقتی که دبیرستان بودیم برام قلدری میکردند یادمه یک روز وقتی اون چوی احمق داشت بهم میزد اومدی و اون رو مثل چی زدی
تکخنده ای کردم و ادامه دادم..........
ماشین رو پارک کردم و همراه وویونگ پیاده شدم
وویونگ:بریم پیش پاپااااا
و سریع رفت
ته: وویونگ وایسا منم بیام
وقتی که بهش رسیدم دیدم که داره با کوک حرف میزنه
ته: وویونگ دیگه نباید اینجور جاها بدویی
وویونگ: ببخشید
ته: اشکالی نداره عزیزم....ببینم به کوکی چی گفتی
وویونگ:دارم قضیه امروز رو براش تعریف میکنم
روش رو از من برگردوند و دوباره نگاهش رو به سنگ سرد روبه روش داد
وویونگ:راستی پاپا تو گفتی که باید از اپا ته ته مراقبت کنم منم دارم انجامش میدم نمیخواد نگران باشی دو چشمی حواسم بهش هست نمیزارم حتما به قطره اشک از چشمش چکه کنه
ته:ببینم قضیه چیه
وویونگ:پاپا کوکی بهم گفته بود وقتی که من نیستم حواسم بهت باشه و نزارم ناراحت شی و همیشه مراقبت باشم منم دارم انجامش میدم
با دستم موهاش رو بهم ریختم و گفتم
ته:کوچولوی من تو واقعا بچه خوبی هستی
با این حرفم لبخند بزرگی روی لبش نشست
وویونگ:اوو اپا نگا اونجا کن
ته:کجا؟
وویونگ:نگا یه بچه گربه اونجاست،میتونم برم نازش کنم؟
ته:باشه برو ولی حواست باشه (لبخند)
وویونگ: مرسی اپا
و بوسه ای روی گونه ام زد و رفت
همونطور که داشتم به وویونگ نگاه میکردم شروع کردم به حرف زدن با کوک
ته:اون پسرم مثل تو کله شقه...راستی بهت گفت امروز بکی از سال بالایی هاش رو کتک زده؟میدونی یاد چی افتادم ،چند سال پیش وقتی که دبیرستان بودیم برام قلدری میکردند یادمه یک روز وقتی اون چوی احمق داشت بهم میزد اومدی و اون رو مثل چی زدی
تکخنده ای کردم و ادامه دادم..........
- ۱.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط