{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت¹⁸
و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد و نگاهم کرد
تو چشمام زل زد و گفت
لونا : من از اون بدم میاد ( با بغض )
اینو گفت و سرش رو گذاشت رو سی*نه ام منم موهاش رو ناز کردم و اونم گریه میکرد
ته : بسه دیگه گریه نکن انقدر
پاشو آماده شو بریم خرید
سرش رو به نشانه باشه تکون داد و منم از اتاق اومدم بیرون تا آماده شه
ویو لونا
ته رفت بیرون منم یه آبی به صورتم زدم و یکم هم آرایش کردم تا معلوم نباشه که چقدر گریه کردم
شلوار کارگو طوسی برداشتم یه تیشرت تقریبا شبیه شلوارم هم روش پوشیدم مو هام رو شونه کردم و باز گذاشتم و از عمرم هم زدم( عکس ) رفتم بیرون پیش ته
لونا : من آماده ام
ته : منم آماده شدم
بریم ؟
لونا : بریم
رفتم کفشم رو پوشیدم سوار ماشین شدم ته هم اومد
ته : خب کجا بریم
سرمو تکیه دادم به شیشه
لونا : نمیدونم
ته : بریم پاساژ
فکر کنم چیز هایی که لازم داری رو داشته باشه
لونا : بریم
داشتم به فردا شب فکر میکردم که بغض باز گلوم رو چنگ زد ولی جلوی خودم رو گرفتم که گریه نکنم
ته : رسیدیم
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم تو پاساژ
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت¹⁷ویو لونا بلند شدم لباسام رو عوض کردم و مو...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁶ویو مین هو بهترین مافیا بودن چقدر حال مید...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط