{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت سیزدهم


ویو سوا
بعد از این که همه جای خونه رو عین چی نگا کردم رفتم تو یکی از اتاقا دوش گرفتم اومدم بیرون که یه صدای عجیب از تو اشپزخونه اومد حدس زدم جیمینه ولی هرچی صداش کردم جواب نداد با حوله ی حموم رفتم تو اشپزخونه دیدم کسی نیس مشغول نگا کردن تو اشپزخونه بودم که یکی از پشت گرفتم از شدت ترس نفسم برید
ویو جیمین
غذا که گرفتم اومدم خونه هرچی نگاه کردم دیدم نیس رفتم تو اتاق که صدای دوش رو شنیدم پس رفتم تو آشپزخونه که غذا رو اماده کنم بعد از صدا زدن های سوا تصمیم گرفتم بترسونمش وقتی رفت تو اشپزخونه با اون حوله و موهای خیس بلندش دیدم دلم براش رفت از پشات گرفتمش که هین ترسیده ای کشید
جیمین: دنبال چیزی هستی کوچولو؟
بعد از اینکه فهمیدم جیمینه خیالم راحت شد نفس عمیقی کشیدم برگشتم سمتش
سوا: یا نمیگی سکته میکنم 😑
جیمین: ببخشید کوچولو بهت میخورد شجاع تر باشی ( با خنده)
سوا: که شجاع باشم اره 😏
یهو سمت جیمین خیز برداشتم و چسبوندمش به دیوار که اون خیلی بدش نیومد و از فرصت استفاده کرد و جاهامون عوض کردم
جیمین: دلت شیطونی میخواد کوچولو باشه با کمال میل 😈
جیمین لباش گذاشت روی لباس سوا و خیس میخوردشون
دیدگاه ها (۳۴)

ازدواج اجباری اسلاید اول :تالار عروسی سوا و جیمیناسلاید دوم ...

اسلاید اول: خونه جیمین و سوااسلاید دوم: اتاق خواب جیمین و سو...

ازدواج اجباری پارت دوازدهم جینا: اره اره حتما ولی چیشده؟ سوا...

عشق ناگهانیp:10ویو جیمین:آنقدر خوشحال بودم که نفهمیدم کی خوا...

p𝑎𝑟𝑡17اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:از خواب بیدار شدم دیدم...

آقای هوسوک پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط