p⁸

-«هیما‌ تو اینجا چیکار میکنی؟
~«اومدم خاهرمو از دست تویه عوضی نجات بدم..

کنترلمو از دست دادمو بهش حلمه کردم و کوبیدمش به دیوار..


-«به کی میگی عوضی مرتیکه؟(داد)
~«به‌ تووووو(داد)
+«ب‌‌..بچه‌ها؟
~«جونم‌ ابجی‌ خوشگلم؟جونم؟
+«میشه..من‌ و بزاری پیش کوک بمونم؟)
~«چرا؟
+«من..م..من دوستش دارم..
~«متوجهی چی داری میگی؟
+«م..متوجهم!
~«باشه..!..

-هیما‌میره‌بیرون‌از‌اتاق،اماهنوز‌تو‌خونست!-

-«واقعا..میشه دوباره مال من باشی؟
+«بهم فرصت بده!
-«ب..باشه!:)
-«ولی بدون من عاشقت میمونم!
+امیدوارم..

از اتاق رفتم بیرون که دیدم این خرمگس هنوز اینجا نشسته:/

+«تو چرا نمیری پی کارت عنترر؟
~«نمنم..
+«درسته..:/
-«جمع کنید..جمع کنید برین بیرونننن
~«یسسسس بمولا که برادر شوهر خودمی...:)
+-«برادر شوهررر؟://///
~«چیزز..شوهر خاهر..اره..هه..




-من‌خیلی‌درس‌دارم..همینم‌بزور‌نوشتم‌..یه‌وارت‌دیکه‌هم‌هس..اونم‌بخونید..اما‌شاید‌فرداشب‌پس‌فردا‌شب‌فعالیت‌نکنم..چون‌امتحانا‌سنگینن!-
دیدگاه ها (۳)

p¹⁰

وقتی‌اذیتشون‌میکنی‌و‌بعد‌اینجوریی‌که‌به‌من‌چه:/نامجون«بچه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط