{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و حال ِ من

و حال ِ من

شبیه ِ آن پنجره ی گرفتار در آجر و سیمان است

که با قاب ِ آهنی

دلی از شیشه دارد... !

به انتظار ِ سنگی نشسته ام که وجودم را

هزار تکه کند تا رها شوم...

تا آزاد شوم...

بریزم...



*پ.ن: چه کرده ای با من؟ هیچ میدانی...؟!
دیدگاه ها (۴)

🔴 از «اسباب‌بازی»های کودکان یمنتا س/لاح‌هایی که معادلات میدا...

مرد بی رحم

debt (part 1)

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

قسمت ۲: سایه‌ی سنگینِ تغییرهوا ابری بود و آسمان سئول رنگی مت...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

p5

خانم و آقا ، هلندی : Het glas wijn ) یک نقاشی رنگ روغن روی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط