{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جوانی آنَقَدر پیرم که هرجا میروم....

در جوانی آنَقَدر پیرم که هرجا میروم....

کودکی با دست، جایش را تعارف می کند!
دیدگاه ها (۱)

ای حضورت شکفتن گلها....با خودت عطر قمصر آوردی...شعر من هم تم...

دوست دارم که کمی سر به سرت بگذارم....گلِ مریم وسطِ بال و پرت...

ای همه دلخوشی زندگی ام... لبخندت....مادرم کاش که من هم بشوم ...

به مردم میگفت: این عمار؟به عمار میگفت: این فاطمه؟عمارها کجای...

تنهایی من به بودن و نبودن آدمها بستگی ندارد

«خرابه‌های شام، کلاس‌های درس میناب؛هرجا کودکی مظلومانه قربان...

یه جا خوندم نوشته بود:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط