{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جوانی آنَقَدر پیرم که هرجا میروم....

در جوانی آنَقَدر پیرم که هرجا میروم....

کودکی با دست، جایش را تعارف می کند!
دیدگاه ها (۱)

ای حضورت شکفتن گلها....با خودت عطر قمصر آوردی...شعر من هم تم...

دوست دارم که کمی سر به سرت بگذارم....گلِ مریم وسطِ بال و پرت...

ای همه دلخوشی زندگی ام... لبخندت....مادرم کاش که من هم بشوم ...

به مردم میگفت: این عمار؟به عمار میگفت: این فاطمه؟عمارها کجای...

من تورا می خواهمبه زیر چادر پاک به زیر چادر پاک اتبگیرم از آ...

رمان حماقت من از نویسنده نازنین کاوسی مقدم

رمان حماقت من نویسنده نازنین کاوسی مقدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط