{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁷⁰

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁷⁰


زیکو:از حساب دولت ژاپن میتونیم مقدار زیادی برداریم.و در ضمن،بخش بیشتر این ها از به دولت فروخته میشه.شما نگران نباشین ما بعد از تحویل پولتون رو پس میدیم.
تهیونگ:شماره حساب روی قرارداد نوشته شده.
توکی:هی اون کشتیه؟یک کشتی بزرگ داره میاد
جونگکوک:خودشه..داره میاد..
با رسیدن کشتی همه خوشحال شدن.
با رسیدن کشتی،افراد پیاده شدن و جعبه های خیلی بزرگ اصلحه رو در اوردن.
زیکو.تا امشب ساعت ۱۰تمام پول به حساب شما ریخته میشه.


تهیونگ:هی.ژاپن خیلی قشنگه.قبول داری؟
جونگکوک:تهیونگ این چه سوالیه؟
تهیونگ:جونگکوک.همین الان قسم میخورم که اگر بخوای بار دیگه اینجوری باهام حرف بزنی دیگه یک قدمم با تو برنمیدارم!بفهمیم
جدی به مسیرش ادامه داد
جونگکوک:تهیونگ..صبر کن..تهیونگ وایسا.
تهیونگ:چی‌ میخوای؟ها؟
جونگکوک:تو حالت خوبه؟اره؟حالت خوبه..چهارساله خبری از اون دختر
نیست و ما فکر میکنیم که حالش خوبه در صورتی که حتی که خبری ازش نداریم.
تهیونگ:جونگکوک این عذاب وجدان لعنتی داره من و میکشه چرا بدترش میکنی؟ها؟
با داد شدید تهیونگ همه به سمتشون برگشتن.
دو تا دیوونه که دارن به یک زبون دیگه دعوا میکنن.چه جالب.
ولی این از دید یک نویسنده ی معروف عالی دعوای معمولی نیست..حتما مشکل خاصی وجود داشته.
مثل همین الان..
در حالی که موقعه دوییدن بهشون برخورد کرده
از روی زمین بلند شد.ورقه هاش رو از روی زمین جمع کرد و با سرعت نور از اونجا دور شد.
حتی اهمیت عذرخواهی براش نداشت.چون
میدونست اگر مصاحبه ی امشب ر‌و از
دست بده ضرر بزرگی به شهرتش میزنه.
(کسی صورت میا رو ندیده مصاحبه ها به صورت تماس برگزار میشه)
تهیونگ:زنیکه ی هر*زه...


مرسی واقعا که شرطا رو واقعا میرسونین
دیدگاه ها (۱۴)

مربی موتور سوار

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁶صبح روز چهارم...بعد از ساعت‌ها پیا...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁷(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط