ویو تهیونگ امشب باید بهش بگم باید تمام احساسمو بهش بگم دیگه نمیتونم این ...
ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺ̈ߺߺ¹
ܟ᳟ߺܢߺ߭ࡅࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺ̈ߺߺܢߺ࡙ ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
ܢߺ߭၄ܢߺ࡙ࡄܢߺ߭ࡅܣ:: ߊܩܢߺ࡙ࡋܢߺ࡙ ࡅܢߺ࡙ࡏܢߺ߭ࡄ၄ܢߺ߭
ویو تهیونگ:: امشب باید بهش بگم باید تمام احساسمو بهش بگم دیگه نمیتونم این حجم از احساسات رو بریزم تو خودم
نگاهی بهش انداختم جرعه ای از قهوه اش رو نوشید و مشغول خوندن کتاب بود چنددقیقه ای بهش خیره شدم آخه یه آدم چطوری میتونه انقدر جذاب باشه؟
محوش شده بودم که یهو گفت
جونگکوک:تهیونگ هیونگ
قلبم به تپش در اومد هربار میبینمش و باهاش صحبت میکنم اینطوری میشم با ذوق و استرس جوابش دادم
تهیونگ::ب...بله؟
جونگکوک::یه ساعته به چی خیره شدی؟؟
تهیونگ::هی..هیچی داشتم هوا رو میدیدم
تهیونگ::وایی آخه تهیونگ این چی بود گفتی وای الان فکر میکنه دیوونه ای چیزی هستی[تو دلش گفت]
جونگکوک::هی...حالت خوبه؟
تهیونگ::آره چطور مگه؟
جونگکوک::رفتارت امشب عجیب شده
تهیونگ::نه خوبم نگران نباش
جونگکوک::باشه
تهیونگ::دوباره مشغول کتاب خوندن شد و اینبار کسی که سکوت رو شکست من بودم
تهیونگ::جونگکوک
جونگکوک::بله تهیونگ هیونگ
تهیونگ::من باید یه موضوعی رو بهت بگم
جونگکوک::بگو میشنوم
تهیونگ::من خیلی دوست دارم...یعنی احساسم نسبت بهت بیشتر از یه دوستی ساده ست...جونگکوک من...عاشقتم
جونگکوک::و..واقعا میگی؟؟
#ܝܩߊܢߺ߭
#ܝߺߺߺܣࡏ၄ࡏ
#ܝܩߊܢߺ߭_ܝߺߺߺܣࡏ၄ࡏ
ܟ᳟ߺܢߺ߭ࡅࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺ̈ߺߺܢߺ࡙ ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
ܢߺ߭၄ܢߺ࡙ࡄܢߺ߭ࡅܣ:: ߊܩܢߺ࡙ࡋܢߺ࡙ ࡅܢߺ࡙ࡏܢߺ߭ࡄ၄ܢߺ߭
ویو تهیونگ:: امشب باید بهش بگم باید تمام احساسمو بهش بگم دیگه نمیتونم این حجم از احساسات رو بریزم تو خودم
نگاهی بهش انداختم جرعه ای از قهوه اش رو نوشید و مشغول خوندن کتاب بود چنددقیقه ای بهش خیره شدم آخه یه آدم چطوری میتونه انقدر جذاب باشه؟
محوش شده بودم که یهو گفت
جونگکوک:تهیونگ هیونگ
قلبم به تپش در اومد هربار میبینمش و باهاش صحبت میکنم اینطوری میشم با ذوق و استرس جوابش دادم
تهیونگ::ب...بله؟
جونگکوک::یه ساعته به چی خیره شدی؟؟
تهیونگ::هی..هیچی داشتم هوا رو میدیدم
تهیونگ::وایی آخه تهیونگ این چی بود گفتی وای الان فکر میکنه دیوونه ای چیزی هستی[تو دلش گفت]
جونگکوک::هی...حالت خوبه؟
تهیونگ::آره چطور مگه؟
جونگکوک::رفتارت امشب عجیب شده
تهیونگ::نه خوبم نگران نباش
جونگکوک::باشه
تهیونگ::دوباره مشغول کتاب خوندن شد و اینبار کسی که سکوت رو شکست من بودم
تهیونگ::جونگکوک
جونگکوک::بله تهیونگ هیونگ
تهیونگ::من باید یه موضوعی رو بهت بگم
جونگکوک::بگو میشنوم
تهیونگ::من خیلی دوست دارم...یعنی احساسم نسبت بهت بیشتر از یه دوستی ساده ست...جونگکوک من...عاشقتم
جونگکوک::و..واقعا میگی؟؟
#ܝܩߊܢߺ߭
#ܝߺߺߺܣࡏ၄ࡏ
#ܝܩߊܢߺ߭_ܝߺߺߺܣࡏ၄ࡏ
- ۷۴۵
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط