مافیایمن
#مافیای_من
پارت⁵:
ویو ا.ت:
رفتم طبقه بالا و همین که در اتاق رو باز کردم ، دهنم باز موند ، یه اتاق با تم سیاه و طلایی بگذریم رفتم تو اتاق و در رو بستم و رفتم سمت کمد لباس ها که برای بار دوم دهنم باز موند یه پاساژ پر لباس بود ، رفتم چرخی بین لباس ها زدم و از کمد اومدم بیرون که غیر از در ورود یه در دیگه هم بود که بازش کردم که برای بار سوم دهنم باز موند(مواظب باش مگس پره تو گلوت😂😂) اتاقم مستر بود. رفتم یه دوش چند مینی هم گرفتم و یه لباس راحتی هم پوشیدم و خودم رو انداختم رو تخت که کم کم خوابم میگرفت که ............
کوک:ا.ت(داد میزنه)
ا.ت: بله ارباب
کوک: یهویی گشنمه شد برو واسم یه چیزی درست کن
ا.ت: چی میل دارین؟
کوک: تو ایرانی بودی ،درسته؟
ا.ت:ب..بله
کوک: باشه پس یه غذای ایرانی درست کن
ا.ت: چشم ارباب
ویو ا.ت:
از پله ها رفتم پایین و رفتم آشپزخونه و چون قبلا آجوما جای همه چیز رو نشون داده بود راحت تر میتونستم وسایل و مواد مورد نیاز رو پیدا کنم، لوبیا ها رو شستم و برنج رو دم گذاشتم و سبزی ها رو شستم. خورد کردم و در نتیجه یه قرمه سبزی اصیل ایرانی درست کردم و .......
تق تق (مثلا صدای در زدن)
کوک: بیا تو
ا.ت: ارباب غذاتون رو آوردم
کوک: خوبه بیار بزار اینجا و برو
ا.ت:چشم(گزاشت روی میز) ارباب چیز دیگه ای نیاز دارید؟
کوک: نه میتونی بری بخوابی
ا.ت: ممنون ارباب
ویو کوک:
بعد از این که رفت سینی غذا رو گذاشتم جلوم و برنج پخته و یه چیز سبز که یکمی حال به هم زن بود (جناب جونگ کوک درسته که بایسمیولی اجازه نداری به قرمهسبزی بگی حال به هم زن
کوک:اگه بگم چی میشه؟
ادمین: کاری میکنم ا.ت بمیره یا با یکی فرار کنه😁
کوک:باشه بابا) خیلی هم خوشمزه به نظر میومد(آفرین بچه خوب😁) یه قاشق گذاشتم تو دهنم که چشام برق زد تا ته خوردم و بعد چند دیقه خوابیدم
دوستان اگه بد شد ببخشید و امروز قراره سناریو های درخواستی رو بنویسم اگه درخواستی داشتین بگید.
I LOVE YOU ARMY ❤
پارت⁵:
ویو ا.ت:
رفتم طبقه بالا و همین که در اتاق رو باز کردم ، دهنم باز موند ، یه اتاق با تم سیاه و طلایی بگذریم رفتم تو اتاق و در رو بستم و رفتم سمت کمد لباس ها که برای بار دوم دهنم باز موند یه پاساژ پر لباس بود ، رفتم چرخی بین لباس ها زدم و از کمد اومدم بیرون که غیر از در ورود یه در دیگه هم بود که بازش کردم که برای بار سوم دهنم باز موند(مواظب باش مگس پره تو گلوت😂😂) اتاقم مستر بود. رفتم یه دوش چند مینی هم گرفتم و یه لباس راحتی هم پوشیدم و خودم رو انداختم رو تخت که کم کم خوابم میگرفت که ............
کوک:ا.ت(داد میزنه)
ا.ت: بله ارباب
کوک: یهویی گشنمه شد برو واسم یه چیزی درست کن
ا.ت: چی میل دارین؟
کوک: تو ایرانی بودی ،درسته؟
ا.ت:ب..بله
کوک: باشه پس یه غذای ایرانی درست کن
ا.ت: چشم ارباب
ویو ا.ت:
از پله ها رفتم پایین و رفتم آشپزخونه و چون قبلا آجوما جای همه چیز رو نشون داده بود راحت تر میتونستم وسایل و مواد مورد نیاز رو پیدا کنم، لوبیا ها رو شستم و برنج رو دم گذاشتم و سبزی ها رو شستم. خورد کردم و در نتیجه یه قرمه سبزی اصیل ایرانی درست کردم و .......
تق تق (مثلا صدای در زدن)
کوک: بیا تو
ا.ت: ارباب غذاتون رو آوردم
کوک: خوبه بیار بزار اینجا و برو
ا.ت:چشم(گزاشت روی میز) ارباب چیز دیگه ای نیاز دارید؟
کوک: نه میتونی بری بخوابی
ا.ت: ممنون ارباب
ویو کوک:
بعد از این که رفت سینی غذا رو گذاشتم جلوم و برنج پخته و یه چیز سبز که یکمی حال به هم زن بود (جناب جونگ کوک درسته که بایسمیولی اجازه نداری به قرمهسبزی بگی حال به هم زن
کوک:اگه بگم چی میشه؟
ادمین: کاری میکنم ا.ت بمیره یا با یکی فرار کنه😁
کوک:باشه بابا) خیلی هم خوشمزه به نظر میومد(آفرین بچه خوب😁) یه قاشق گذاشتم تو دهنم که چشام برق زد تا ته خوردم و بعد چند دیقه خوابیدم
دوستان اگه بد شد ببخشید و امروز قراره سناریو های درخواستی رو بنویسم اگه درخواستی داشتین بگید.
I LOVE YOU ARMY ❤
- ۹.۴k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط