{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۰


ویو ا / ت


تو بغلش بودم که یکدفعه صدای تیر تفنگ بلند شد . و از بغلش اومدم بیرون

ذهنه ا / ت : چرا صدای تفنگ اومد ؟

زیردست کوک : ( نفس زنان ) قربان ریونگلی بهمون حمله کرده . ( همون دشمنه کوک )

بیشتر ترسیدم و شروع کردم به گریه کردن .

کوک : ا / ت آروم باش چیزی نیست . این مشکل رو حل می کنم . پس سریع برو تو اتاق و قایم شو.

با حرفی که کوک زد بیشتر ترسیدم .

کوک به یکی از خدمتکار ها دستور داد تا من رو به اتاق ببرن .

وقتی که به اتاق رفتم خدمتکار پشته سرم در رو قفل کرد . سریع رفتم تو کمده لباس ها قایم شدم . اما خب هنوز صدای تیر به گوش می رسید.

چند لحظه بعد احساس کردم یکی داره دره اتاق رو میشکونه . و همچنان
می گفت : میدونم اونجایی بیا بیرون

اما این صدای کوک نبود . بعد از چند لحظه در شکسته شد و وارد اتاق شد و من داشتم بی صدا تو کمد گریه می کردم .
و خب همینطوری داشت دنبالم می کرد که رسید به کمد و دره کمد رو باز کرد .

ریونگلی : هه . میدونستم اینجایی . و دسته ا / ت رو گرفت و از کمد کشیدش بیرون .

ا / ت : ولم کن عوضی ( با گریه )

که بعد از چند لحظه کوک با لباس های آغشته به خون وارده اتاق شد .

کوک : ولش کن ( عربده )

ریونگلی : اگه میتونی بیا جلو تر ( با خنده )


با دیدنه کوک خیلی خوشحال شدم . انگار یه امیدی تو قلبم کاشته شد .



ادامه در پارت ۱۱
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۱ و بعدش کوک اصلحه اش رو درآورد و روبه ریونگلی گرفت . ...

**پارت ۱۲**ویو ا/ت بعده اینکه کوک رفت رفتم روی تخت تا یکم در...

بوس بهت 💚💜💙

چون کرم دارم پارت ۱۰ رو فردا شب میزارم 🔥🤣

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط