{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به درخواست https://wisgoon.com/rora_aazy2 میخوام سناریو ب

به درخواست https://wisgoon.com/rora_aazy2 میخوام سناریو بنویسم.بچه ها این اولین سناریویی هست که مینویسم پس اگه بد شد معذرت میخوام.
به نام خدایی که جان و روح را آفرید
موضوع سناریو:ا/ت یک دفعه بدون هیچ مقدمه ای دریم رو بغل میکنه.
**واکنش دریم:**
یک لحظه کاملاً یخ می‌زند و چشمان طلایی‌اش از تعجب گرد می‌شود.
به آرامی چشمانش را می‌بندد و لبخندی عمیق و گرم روی صورتش می‌نشیند.
دستانش را بلند می‌کند و با ملایمت تمام، پشت کمر ا/ت را در آغوش می‌گیرد و محکم به خودش فشار می‌دهد.
با لحنی لرزان و پر از احساس، به آرامی می‌گوید: "ممنونم... این دقیقاً همان چیزی بود که بهش نیاز داشتم."
وقتی از هم جدا می‌شوند، چشمانش همچنان برق می‌زند و لبخندی که از ته دل آمده، تا مدت‌ها روی صورتش باقی می‌ماند.
خلاصه : مبهوت می‌شود، اما سریعاً با تمام وجود جواب بغل را می‌دهد و عمیقاً قدردان این کار است. چون ذاتاً مهربان و عاشق احساسات مثبت است. 😊
دروغ چرا خودم به شخصه بعد اسلش دریم شخصیت مورد علاقم هست😊
دیدگاه ها (۰)

بچه ها حمایت هاتون داره کم میشه و اصلا هم کامنت نمیزارید.لطف...

هر سوالی که دارید ازم بپرسید.🤣

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

پرنسس من ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط