سناریو 🪽 ✨
سناریو 🪽 ✨
« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی »
🐨 نامجون
داشت روی لپتاپش کار میکرد که ا/ت از پشت بغلش کرد.
نامجون لبخند زد، دستش رو روی دستهای ا/ت گذاشت و گفت: «دو دقیقه صبر کن اینو تموم کنم، بعد همهی بغلم برای تو.»
🦙 جین
ا/ت از پشت بغلش کرد، جین همون لحظه قاشق رو کنار گذاشت.
«وای، عزیزم! بیا تو هم کمک کن، بعدش غذای اضافه جایزه میگیری!»
🐱 شوگا
داشت آهنگ میساخت.
ا/ت بیصدا کنارش رفت و بغلش کرد.
شوگا اول چیزی نگفت، فقط دست ا/ت رو گرفت.
چند ثانیه بعد آروم گفت: «همینجوری بمون... حواسم بیشتر جمع میشه.»
🐿️ جیهوپ
تا ا/ت بغلش کرد، چرخید و خودش هم محکم بغلش کرد.
«ووییی! بغل رایگان!»
🐥 جیمین
همون لحظه صورتش گل انداخت.
آروم سرش رو روی شونهی ا/ت گذاشت.
«یه دقیقه اینجوری بمون... دلم لازم داشت.»
🐯 تهیونگ
لبخند شیطنتآمیزی زد.
«تو منو بغل کردی یا من تورو؟»
بعد بدون اینکه اجازه بده ا/ت دور بشه، محکمتر بغلش کرد.
🐰 جونگکوک
داشت بازی میکرد.
ا/ت بغلش کرد.
جونگکوک دستهی بازی رو کنار گذاشت و خندید.
«بازی میتونه صبر کنه... ولی تو نه.»
و همون لحظه ا/ت رو کامل توی آغوشش کشید.
« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی »
🐨 نامجون
داشت روی لپتاپش کار میکرد که ا/ت از پشت بغلش کرد.
نامجون لبخند زد، دستش رو روی دستهای ا/ت گذاشت و گفت: «دو دقیقه صبر کن اینو تموم کنم، بعد همهی بغلم برای تو.»
🦙 جین
ا/ت از پشت بغلش کرد، جین همون لحظه قاشق رو کنار گذاشت.
«وای، عزیزم! بیا تو هم کمک کن، بعدش غذای اضافه جایزه میگیری!»
🐱 شوگا
داشت آهنگ میساخت.
ا/ت بیصدا کنارش رفت و بغلش کرد.
شوگا اول چیزی نگفت، فقط دست ا/ت رو گرفت.
چند ثانیه بعد آروم گفت: «همینجوری بمون... حواسم بیشتر جمع میشه.»
🐿️ جیهوپ
تا ا/ت بغلش کرد، چرخید و خودش هم محکم بغلش کرد.
«ووییی! بغل رایگان!»
🐥 جیمین
همون لحظه صورتش گل انداخت.
آروم سرش رو روی شونهی ا/ت گذاشت.
«یه دقیقه اینجوری بمون... دلم لازم داشت.»
🐯 تهیونگ
لبخند شیطنتآمیزی زد.
«تو منو بغل کردی یا من تورو؟»
بعد بدون اینکه اجازه بده ا/ت دور بشه، محکمتر بغلش کرد.
🐰 جونگکوک
داشت بازی میکرد.
ا/ت بغلش کرد.
جونگکوک دستهی بازی رو کنار گذاشت و خندید.
«بازی میتونه صبر کنه... ولی تو نه.»
و همون لحظه ا/ت رو کامل توی آغوشش کشید.
- ۲.۶k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط