کنیچیوا ❤️🩷🎀
کنیچیوا ❤️🩷🎀
یه رمان آوردم 🥱😊
*رمان قبلی رو هنوز تموم نکردم😅*
بریم برای بیوگرافی رمان جدیدم😆
نام " سفر به همراه یک کله زرد 💛❤️🎀
ژانر " طنز - عاشقانه - ماجراجویی
شخصیت های اصلی " نزوکو - زنیتسو
شخصیت های فرعی " تانجیرو - کانائو -اینوسکه -
هاشیرا ها و بقیه ی گروه شیطان کش
شیپ " نزوکو و زنیتسو
تعداد پارت " به خدا نمی دونم 😅
خلاصه " تانجیرو و اینوسکه توی یه نبرد زخمی
میشن و اونا رو به عمارت پروانه می برن اما زنیتسو
چون می ترسیده *😅* باهاشون نیومده و چیزیش
نشده *اما بچم تا سر حد مرگ ترسیده🥺💔*
شینوبو بهشون میگه که درمانتون طول میکشه و
بعدش باید کلی تمرین کنین اونم یه ماه *چقد زیاد😧*
زنیتسو هم میره فکر می کنه فرداش به تانجیرو می
گه که تو مریضی و نزوکو چان تنها می مونه و ...
و چاپلوسی می کنه که بتونه نزوکو رو با خودش ببره
😂 تانجیرو هم یادش میوفته که وقتی اینوسکه
پیداش شد و به زنیتسو لگد می رد با من بجنگ و می
خواست جعبه ی نروکو رو باز کنه و زنیتسو نزاست به
جاش کلی اذیت شد و ... اجازه می ده که زنیتسو
نزوکو رو با خودش ببره ولی بهش یه عالمه توصیه
می کنه که نزوکو روزا توی آفتاب نره و آفتاب نخوره
🤣 و وحشی نشه و ... زنیتسو هم هی با ذوق میگه
باشه باشه 🫡 و بعد فرداش زنیتسو نزوکو رو می اندازه رو کولش*جعبه ی نزوکو رو نه خودشو البته
خودشم تو جعبه بوده دیگه 🤣* و راه میفته و توی
راه نزوکو از کارای زنیتسو خوشش میاد و زنیتسو
تصمیم می گیره از نزوکو خواستگاری کنه و ....
چطور بود ؟ 🫠
خودم که خیلی ذوق دارم بنویسمش 🥰
به نظر خودم فن فیکشنم عالیه😌👌
اگه بخواین شیپ های جدید بهش اضافه کنم تو
کامنتا بگین ☺️🫶
یه رمان آوردم 🥱😊
*رمان قبلی رو هنوز تموم نکردم😅*
بریم برای بیوگرافی رمان جدیدم😆
نام " سفر به همراه یک کله زرد 💛❤️🎀
ژانر " طنز - عاشقانه - ماجراجویی
شخصیت های اصلی " نزوکو - زنیتسو
شخصیت های فرعی " تانجیرو - کانائو -اینوسکه -
هاشیرا ها و بقیه ی گروه شیطان کش
شیپ " نزوکو و زنیتسو
تعداد پارت " به خدا نمی دونم 😅
خلاصه " تانجیرو و اینوسکه توی یه نبرد زخمی
میشن و اونا رو به عمارت پروانه می برن اما زنیتسو
چون می ترسیده *😅* باهاشون نیومده و چیزیش
نشده *اما بچم تا سر حد مرگ ترسیده🥺💔*
شینوبو بهشون میگه که درمانتون طول میکشه و
بعدش باید کلی تمرین کنین اونم یه ماه *چقد زیاد😧*
زنیتسو هم میره فکر می کنه فرداش به تانجیرو می
گه که تو مریضی و نزوکو چان تنها می مونه و ...
و چاپلوسی می کنه که بتونه نزوکو رو با خودش ببره
😂 تانجیرو هم یادش میوفته که وقتی اینوسکه
پیداش شد و به زنیتسو لگد می رد با من بجنگ و می
خواست جعبه ی نروکو رو باز کنه و زنیتسو نزاست به
جاش کلی اذیت شد و ... اجازه می ده که زنیتسو
نزوکو رو با خودش ببره ولی بهش یه عالمه توصیه
می کنه که نزوکو روزا توی آفتاب نره و آفتاب نخوره
🤣 و وحشی نشه و ... زنیتسو هم هی با ذوق میگه
باشه باشه 🫡 و بعد فرداش زنیتسو نزوکو رو می اندازه رو کولش*جعبه ی نزوکو رو نه خودشو البته
خودشم تو جعبه بوده دیگه 🤣* و راه میفته و توی
راه نزوکو از کارای زنیتسو خوشش میاد و زنیتسو
تصمیم می گیره از نزوکو خواستگاری کنه و ....
چطور بود ؟ 🫠
خودم که خیلی ذوق دارم بنویسمش 🥰
به نظر خودم فن فیکشنم عالیه😌👌
اگه بخواین شیپ های جدید بهش اضافه کنم تو
کامنتا بگین ☺️🫶
- ۴۲
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط