{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفر به همراه یک کله زرد💛❤️🎀

سفر به همراه یک کله زرد💛❤️🎀

پارت اول " ماموریت بدبخت کننده



از زبان تانجیرو "




خیلی وقته که توی راهیم .

همه خسته شدن حتی اینوسکه که میگه من خیلی

قوی ام و اینا ....



از زبان راوی "






زنیتسو * نفس نفس زنان * : تانجیرو ! نرسیدیم ؟

از خستگی دارم هلاک می شم ! * بچم 🥺💔 *

و بی اراده زمین میفته

تانجیرو : هنوز نه ! *بر می گرده طرف اینوسکه که

سعی می کنه زنیتسو رو بلند کنه * به نظرت یه کم

استراحت کنیم اینوسکه ؟

اینوسکه * از گرما خیس شده * : آرهههه ! * از خداشه


😅🤣*


تانجیرو : زنیتسو ! بلند شو ! بیا بریم یه درخت پیدا

کنیم تا زیرش استراحت کنیم ! وایسا * اشاره کردن *

اون درخت چطوره ؟

زنیتسو * ناله * : هر جا باشه خوبهههه ! * با بی توانی

سعی می کنه بلند شه *


~~~


از زبان راوی "



اینوسکه ، تانجیرو و زنیتسو زیر درخت در حال

استراحت هستن * پس خستگی در می کنن🫠*

زنیتسو * در حال کوفته برنجی گاز زدن* : اینجا

استراحت می کنیم دیر نشه ؟

تانجیرو * لبخند * : درسته ... ولی خب باید

استراحت می کردیم نه ؟ به جاش سریع تر حرکت می

کنیم تا بتونیم به اونجا برسیم * واکنش نویسنده : چه

برنامه ریزی خوبی 🙂👏 *

زنیتسو : من هنوز خستم * 🥺💔 * تا شما راه

بیوفتین من یه کم چرت می زنم

و بدون اینکه نظری از تانجیرو یا اینوسکه بیاد خر و

پفش بلند میشه * خب خسته بوده 😂 قیافه ی

تانجیرو و اینوسکه رو می تونم تصور کنم 🤣 *

تانجیرو هم یه کم توی هوا می مونه بعد می گه که

حق با اونه * 😂 * بهتره خودمون راه بیفتیم و بریم

اینوسکه *بی تفاوت به زنیتسو * : باشهه ! * 🫡 *



~~~~~~~



خخخخخشششششش ..... خخخششش !

زنیتسو *با صدای خش خش برگ ها از خواب می پره *

: ص ... صدای چی بوددد ؟

خخشششش .... خخخشششش !

زنیتسو *جیغ * : چ ... چیی بودد ؟ تاااانجججیییرووو

! * صدای پای عمه ی منه 😐😑 🤣🤣 وایسا مث اونجا که اون شیطانه بود طبل می زد بعد زنیتسو با یه

پسره که اسمش شوییچی بود گیر افتاده بود بعد

زنیتسو پشت شوییچی قایم شده بود بعد خوابش

برد همه رو کشت بیدار که شد فکر کرد شوییچی

نجاتش داده بعد می خواست شوییچی رو با خودش

ببره 🤣 یادتونه ؟ 🤣 *

خب ... زنیتسو ترسان لرزان از اونجا فرار می کنه و

سعی می کنه خودشو به تانجیرو اینا برسونه 😅



~~~~~~



زنیتسو وقتی می رسه دیگه خیلی دیر شده ...😢


همه چیز خراب شده ...😥



*می دونین چی شده 😐 ؟ آره تو خلاصه گفتم 😮‍💨 *


تانجیرو و اینوسکه یه گوشه افتاده و بیهوش و زخمی

شدن اونم به شدت 😭

زنیتسو * شک بهش وارد شده * : ب ... بچ ... بچههه

هاا ! چ ... چییی شدههه * گوله گوله گریه می کنه* :

ببخشید بچه ها من نباید تنها تون می زاشتم !

الان می برمتون به عمارت پروانه 😫

و زنیتسو اینقد سر و صدا می کنه که نزوکو از جعبه

میاد بیرون که ببینه چه خبره * یا الله ! 🫡 *

و با کمال شگفتی می بینه که تانجیرو و اینوسکه مث

ژله اون وسط ولو ان و زنیتسو مث بچه دو ساله

گریه می کنه 🫥

ب خاطر اینکه بی کار نباشه می زنه پشت زنیتسو تا

آرومش کنه 🥲

زنیتسو * خجالت کشیده و تعجب کرده * : ن ..

نزوکو - چان ؟ تو اینجا چی کار می کنی ؟

نزوکو به تانجیرو و اینوسکه اشاره می کنه که یعنی

اونا رو بردار ببر عمارت پروانه

زنیتسو اشک هاشو با هائوری اش پاک می کنه * سعی

می کنه جلو نزوکو یا همون کراشش بچه بازی در

نیاره 🙂👏 *

و با هزار زحمت اینوسکه و تانجیرو رو می اندازه

کولش *🥺👏*


~~~~~~~


نزوکو پشت سر زنیتسو آروم آروم میاد و زنیتسو از

درد و خستگی داره می میره اما می خواد جلو نزوکو

کم نیاره تا نشون بده چقد قوی عه که نزوکو زنش بشه

*چه سناریو پردازی عالی ای 🫠👏*




~~~~~~~~






یکم به عمارت پروانه مونده و زنیتسو به زحمت

راه میره 😢👏

جلو ی در زنیتسو ولو میشه * 🥺👏❤️*


آئویی و سه تا دخترا هاج و واج موندن

خدمتکارا تانجیرو و اینوسکه و زنیتسو رو با

خودشون به عمارت می برن

زنیتسو از دور به نزوکو نگاه می کنه

و نزوکو بهش لبخند می زنه و ابراز رضایت می کنه *

آخه از زیر دهان بند بامبویی چطوری لبخند بزنه ؟😑 *




پایان پارت اول ☺️

امیدوارم خوشتون اومده باشه 🥰🩷🎀

شرط کامنت بعد ۹ تا کامنته🫠🍓
دیدگاه ها (۰)

کنیچیوا ❤️🩷🎀یه رمان آوردم 🥱😊*رمان قبلی رو هنوز تموم نکردم😅*ب...

سلام نزوکو ئی بهتون 🤭🩷❤️🎀گفته بودم که هوش مصنوعی یه سری عکس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط