پارت
پارت ۸۰۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_فقط پیش شماها باید بخوابه ها...شیفتی...
مبینا_/چرا دقیقا؟
_چون شب بلند میشه گریه میکنه اعصاب شاهینو بهم میریزه شاهین میندازتش بیرون...
ارمیتا_/عیب نداره پیش من میخوابه جوجوی خوردنی
_هوم...
لونا رو دادم دست ارمیتا...
_بچه ها من میرم حموم خیلی کثیفم... مراقب بچه باشین دست هیشکیم ندینش...تاکید میکنماااا
مبینا:باشه ملی...
ارمیتا_/کاش میزاشتی موقعی که شاهین خونه نبود میرفتی خطرناکه...
_اون رفته حموم خودش حالا حالا نمیاد...
_/هوم مراقب خودت باش...
_باشه...
ارمیتا...
ملی رفت بالا....
ارمیتا_بهش نگفتی؟
_/نه نشد یعنی...!
_چرا ؟!
_/اومدم باهاش حرف بزنم گفت با امیر اینا ارتباط گرفته منم اینو شنیدم کلا حواسم رفت پی اونا...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_فقط پیش شماها باید بخوابه ها...شیفتی...
مبینا_/چرا دقیقا؟
_چون شب بلند میشه گریه میکنه اعصاب شاهینو بهم میریزه شاهین میندازتش بیرون...
ارمیتا_/عیب نداره پیش من میخوابه جوجوی خوردنی
_هوم...
لونا رو دادم دست ارمیتا...
_بچه ها من میرم حموم خیلی کثیفم... مراقب بچه باشین دست هیشکیم ندینش...تاکید میکنماااا
مبینا:باشه ملی...
ارمیتا_/کاش میزاشتی موقعی که شاهین خونه نبود میرفتی خطرناکه...
_اون رفته حموم خودش حالا حالا نمیاد...
_/هوم مراقب خودت باش...
_باشه...
ارمیتا...
ملی رفت بالا....
ارمیتا_بهش نگفتی؟
_/نه نشد یعنی...!
_چرا ؟!
_/اومدم باهاش حرف بزنم گفت با امیر اینا ارتباط گرفته منم اینو شنیدم کلا حواسم رفت پی اونا...
- ۳.۱k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط