{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۰۵
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_هوم باشه...بیبی چکه رو امتحان کردی؟
_/نه هنوز ...اخه من با ارمین خیلی وقت پیش رابطه داشتم ارمی امکان نداره‌...
_شاید شده ...
_/نمیدونم...فکر نکنم..
_برو امتحانش کن ضرر نمیکنی...سرش پاره شدیم...تا گیر بیاریمش...
_/باش...بد نشد که ...
دستامو گذاشتم رو گونه هاش ...
_ببند در تالار اندیشه رو....برو دیگه ...
اروم سرشو هل دادم عقب ...مبینا بلند شد رفت...نینی با اینکه توی پتو بود اما حس کردم سردشه...شالی که شاهین صبح نزاشت ملی سرش کنه رو از روی میز برداشتم...پتو رو باز کردم...اخه کی تن بچه کهنه میکنه تو کدوم قرن زندگی میکنیم! از توی نایلونی که هارپر داده بود پوشکو برداشتم باز کردم...از روی دستورش خوندم و پوشکش کردم...سریع شال ملی رو پیچیدم دور بدنش و روشم دوباره پتو رو دورش پوشوندم...یکم گرم شد‌‌‌...اروم تر خوابید...گرفتم بغلم...مبینا یکم بعد اومد...تو شوک بود...
_چیشد مبی...
_/من حاملم ارمیتااا!!! دوتا خط داره!
_هیس داد نزن اینجا کم خبر چین نداره‌‌‌...بچه تو سقط میکنن احمق...
_/ارمی من از ارمین حاملم دارم مامان میشممم
_بعد به ملی میگه این بچه رو چجور میخوای توجیه کنی به ارمین ! باور میکنه بچه خودشه؟ خودتم میگی خیلی وقت پیش رابطه داشتین...
دیدگاه ها (۶)

پارت ۸۰۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

پارت ۸۰۷رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

یعنی چیو نتونسته به ملیکا بگه؟

پارت ۸۰۴رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

آقازاده(p۲)به عمارتش رسیدیم که اهسته از ماشین پیاده شدم..پشت...

کوک: چی میخوایات پتو رو ول کرد و دوباره دستشو روی شکمش گذاشت...

"سرنوشت "فصل ۲ P,20...الان وجب به وجب خونه اسلحه جا ساز شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط