{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را بی گمان کردم اسیرش

دلم را بی گمان کردم اسیرش
و با احساس خود گشتم مسیرش
شدم همچون زلیخای غمش لیک
زنم سنتور حالم گشته تاریک
دیدگاه ها (۱)

میگفتند چشمت دیگر جاذبه ای ندارد! امروز که از آن افتادم باور...

‏کاش میشد مثل منوی رستوران آدمارو انتخاب کرد: مهربون، راحت، ...

گاهی باید آدمای اطرافت رو کنار بذاری !بعضیارو برای یک ساعتو ...

بوی تنت بوی گله بوی گلای اطلسیمثل شکوفه های سیب قشنگ و دور ا...

حس و حالم الاننن😭💃🥳✨ هرچند این عملیات نصر بود ولی به هرحال ذ...

I can be myself with himPart⁶و دنبالش کردم..تا کافه‌تریا رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط