{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دریــا زد دلـــم، مــی دانم آســـان بر نمی گردد

به دریــا زد دلـــم، مــی دانم آســـان بر نمی گردد
که این کشتی به حکم باد و طوفـــان بر نمی گردد

دلـــم وقتــــی بریزد راه برگـــشتی نخواهد داشت
که ســـوی آســـمان، بــرف پشیمان بر نمی گردد

بخنـــد ای بر لبانـــت رنگ فـــــروردین، که لبخندت
گواهی می دهد هــــرگز زمستـــان بر نمی گردد

نگــــو تنـــها همیــــن یکبار نـــزدیک تــو بـــنشینم 
که گل وقتی به باغ آمد به گلـــدان بر نمی گـــردد

چه سود از این پشیمانی که گفتی دوستم داری؟
چو عطر از شیشه بیرون زد،به زندان بر نمی گردد

از آن تنهـــــایی دلگیــــر تا نزدیــــک آغــــوشت...
کســــی از یــــک قدم تا خـــط پایان بر نمی گردد
دیدگاه ها (-۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گرددکه این کشتی به حکم ب...

به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گرددکه این کشتی به حکم ب...

به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گرددکه این کشتی به حکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط