نامی: خب پس ریدیم
نامی: خب پس ریدیم
همه : موافقم
لیا: اگه بابا بزرگ راس گفته باشه که به احتمال زیاد گفته ..
کوک: هیچ راه فراری نداریم
لیسا: خب چرا نمیشینین باهاشون منطقی حرف بزنین
همون لحظه لیا و کوک زدن زیر خنده
لیا: منطقی(در حال جر خوردن از 🤣)
کوک: بابا بزرگمون چیزی به نام منطق نمیشناسه چون هر کاری بخواد میکنه
لیسا: خب آلان چیکار کنیم
لیا: هیچی وایمیسیم سرش به سنگ بخوره درست شه
کوک؛ منم باهاش موافقم
رزی: پس ما الان چیکار کنیم
لیا: نمیدونم
لیا: اهاا کوک
کوک: بله
لیا: جونگ هو
کوک: جونگ هو چی؟؟
لیا: جونگ هو دست راست بابا بزرگ
کوک: خبببب که چییی؟
لیا: زهرمار خب که چی شاید بتونه بابا بزرگ رو قانع کنه
کوک: نه
لیا: آره
کوک:نه
لیا: آره
کوک: نه
لیا: آره
کوک: نه چرا انقدر لجبازی بچه
لیا: برو بابا از من بچه تر تویی
کوک: من زنگ نمیزنم جونگ هو
لیا: من ازت درخواست نکردم گفتم این کار رو کنی
کوک: لیا خودت میدونی چقدر ازش بدم میاد
لیا: خوب مگه من میگم برو بوسش کن یا قربون صدقش برو میگم برو دوتا سوال ازش بپرس دیگه
کوک:..
همه : موافقم
لیا: اگه بابا بزرگ راس گفته باشه که به احتمال زیاد گفته ..
کوک: هیچ راه فراری نداریم
لیسا: خب چرا نمیشینین باهاشون منطقی حرف بزنین
همون لحظه لیا و کوک زدن زیر خنده
لیا: منطقی(در حال جر خوردن از 🤣)
کوک: بابا بزرگمون چیزی به نام منطق نمیشناسه چون هر کاری بخواد میکنه
لیسا: خب آلان چیکار کنیم
لیا: هیچی وایمیسیم سرش به سنگ بخوره درست شه
کوک؛ منم باهاش موافقم
رزی: پس ما الان چیکار کنیم
لیا: نمیدونم
لیا: اهاا کوک
کوک: بله
لیا: جونگ هو
کوک: جونگ هو چی؟؟
لیا: جونگ هو دست راست بابا بزرگ
کوک: خبببب که چییی؟
لیا: زهرمار خب که چی شاید بتونه بابا بزرگ رو قانع کنه
کوک: نه
لیا: آره
کوک:نه
لیا: آره
کوک: نه
لیا: آره
کوک: نه چرا انقدر لجبازی بچه
لیا: برو بابا از من بچه تر تویی
کوک: من زنگ نمیزنم جونگ هو
لیا: من ازت درخواست نکردم گفتم این کار رو کنی
کوک: لیا خودت میدونی چقدر ازش بدم میاد
لیا: خوب مگه من میگم برو بوسش کن یا قربون صدقش برو میگم برو دوتا سوال ازش بپرس دیگه
کوک:..
- ۴۲
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط