{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت¹⁸

پارت¹⁸


‌•صبح ساعت ۸•
از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی بعد بقیه کارامم کردم رفتم پاین رفتم صبحونرم خوردم که که رئیس بهم زنگ زد(اسم رئیس ا.ت ووجی‌نگ)(خوب رئیس ا.ت رو ا.ت کراش و دوسش داره‌ولی بهش نگفته تا یه فرصت درست پیدا کنه )
ووجی‌نگ: الو
ا.ت:الو سلام رئیس
ووجی‌نگ:سلام ا.ت دو ساعت دیگه تابرانامه‌ای رفتنمون بهت بگم
ا.ت: چشم دوساعت دیگه میام پیشتون
ووجی‌نگ:ا.ت‌ مگه صد بار بهت نگفتم رسمی حرف نزن
ا.ت: خوب یادم میره چی کار‌ کنم خوب
ووجی‌نگ:‌دیگه تکرار نشه دختر خوب
ا.ت:باشه
ا.ت:من دیگه برم باییی
ووجی‌نگ:باشه باییی
(پایان تماس این دونفر)
خوب‌اینو‌فعلن‌گذاشتم‌چون‌کار‌دارم‌چند‌ساعت‌دیگه‌هم‌پارت‌بعدو‌میزارم
دیدگاه ها (۱)

خلاصه رمان « مادر ا/ت از پدر ا/ت جداشه و قرای با کسی ازدواج ...

پارت. ۲۸

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

سناریو مایکی پارت۳

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

سناریو بونتن پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط