اجباری...
𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒
«جئون» به سمت باند حرکت کرد و با کمال تعجب «کیم» را در همان جا دید
و به او گفت:
_ آ تهیونگ خودتی هیونگ خوبه اینجایی....
٪ خفه شو جونگ کوک بگیر بشین کارت دارم نکنه فراموش کردی من یکم تو دو ارهههه؟(داد)
_معذرت میخوام قربان اما
٪ چی جونگ کوک خودتی سرت جایی خورده( متعجب)
_نه بابا حالم خوبه
٪ خب چرا معذرت خواهی میکنی چت شده؟
_ هیونگ اجازه هست یه چیزی بهت بگم؟
٪.....
_خب هیونگ «مین» رو یادته؟
٪ آهااا اون حرومزاده اره تا دو روز پیش میخواست منو بکشه الان داریمش
_خب اون.... چی!؟؟!!؟!!...
٪اره ادامه بده فعلا
_ اره خب اون (توضیحات رو کامل داد)
«جئون» تمامی تلاش های بیخود مین را زیر نظر داشت که همان اطلاعات را همراه با تلاش ها و سوابق قدیمی و کودک و زن ازاری اش را به «کیم» گزارش داد که متوجه شدند «مین» 8 سال در تیمارستان بوده و زن قبلی اش را کشته و دخترش را از کودکی و همسرش را شکجه میکرد و سعی داشت مافیا ی اول باشد اما موفق نبود «کیم جئون» به سمت «مین» رفتند و به او نگاهی انداختن و از او حرف کشیدند و فهمیدند که او روانی است او را شکجه کردند و او فقط و فقط به تنها دخترکش بد و بیراه میگفت که جونگ کوک طاقت نیاورد و او یک سیلی محکمی زد و تفنگش را به سمت «مین» گرفت
_فقط اگه یه حرف دیگه ایی بگی میفرستمت اون دنیااااااا
٪ جونگ کوک طاقت بیار نکن اون باید درد بکشه نکن
جونگ کوک در همان زمان به شکم و زانو ی «مین» شلیک کرد و ادامه داد
_اخری رو دخترت برات تموم میکنه
و جونگ کوک به سرعت به سمت عمارت رفت
٪ خب دیگه آقای مین بهت تسلیت میگم فقط ببین مگه چکارش کرده بودی که انقدر دوست داره بگیره لهت کنه؟؟؟
&.........
«جئون» دخترکش را دید که به گریه افتاد بود اخم هایش از هم باز شدند
_ا..... ا... ات خوبی
+......
_اتتتت
دخترک بدنش را در هم جمع کرده بود و ارام ناله میکرد
که جئون ات را براید از زمین بلند کرد و او را در اتاق خودش گذاشت (اتاق خود جونگ کوک)
_ات خوبی؟...؟؟؟؟..
+ درد دارم من.. من پریودم
جونگ کوک چشمانش را باز کرد و گفت
_چییبی من بلد نیستم خو چکار کنم؟؟؟؟؟
خلاصه جونگ کوک ات را یاری میکند و او را به باند میبرد تا بابای حرومی اش را ببنید و به زندگی اش پایان دهد
_ات اماده ایی پشیمون کهنه نمیشی؟ میشی؟
+ن.. ن.. نمیدونم ولی میترسم
_نترس اون نمیتونه کاری کنه
...... در زیر زمین باند.......
ادامه دارد...
(ریدم تو فیکه؟؟؟؟)
«جئون» به سمت باند حرکت کرد و با کمال تعجب «کیم» را در همان جا دید
و به او گفت:
_ آ تهیونگ خودتی هیونگ خوبه اینجایی....
٪ خفه شو جونگ کوک بگیر بشین کارت دارم نکنه فراموش کردی من یکم تو دو ارهههه؟(داد)
_معذرت میخوام قربان اما
٪ چی جونگ کوک خودتی سرت جایی خورده( متعجب)
_نه بابا حالم خوبه
٪ خب چرا معذرت خواهی میکنی چت شده؟
_ هیونگ اجازه هست یه چیزی بهت بگم؟
٪.....
_خب هیونگ «مین» رو یادته؟
٪ آهااا اون حرومزاده اره تا دو روز پیش میخواست منو بکشه الان داریمش
_خب اون.... چی!؟؟!!؟!!...
٪اره ادامه بده فعلا
_ اره خب اون (توضیحات رو کامل داد)
«جئون» تمامی تلاش های بیخود مین را زیر نظر داشت که همان اطلاعات را همراه با تلاش ها و سوابق قدیمی و کودک و زن ازاری اش را به «کیم» گزارش داد که متوجه شدند «مین» 8 سال در تیمارستان بوده و زن قبلی اش را کشته و دخترش را از کودکی و همسرش را شکجه میکرد و سعی داشت مافیا ی اول باشد اما موفق نبود «کیم جئون» به سمت «مین» رفتند و به او نگاهی انداختن و از او حرف کشیدند و فهمیدند که او روانی است او را شکجه کردند و او فقط و فقط به تنها دخترکش بد و بیراه میگفت که جونگ کوک طاقت نیاورد و او یک سیلی محکمی زد و تفنگش را به سمت «مین» گرفت
_فقط اگه یه حرف دیگه ایی بگی میفرستمت اون دنیااااااا
٪ جونگ کوک طاقت بیار نکن اون باید درد بکشه نکن
جونگ کوک در همان زمان به شکم و زانو ی «مین» شلیک کرد و ادامه داد
_اخری رو دخترت برات تموم میکنه
و جونگ کوک به سرعت به سمت عمارت رفت
٪ خب دیگه آقای مین بهت تسلیت میگم فقط ببین مگه چکارش کرده بودی که انقدر دوست داره بگیره لهت کنه؟؟؟
&.........
«جئون» دخترکش را دید که به گریه افتاد بود اخم هایش از هم باز شدند
_ا..... ا... ات خوبی
+......
_اتتتت
دخترک بدنش را در هم جمع کرده بود و ارام ناله میکرد
که جئون ات را براید از زمین بلند کرد و او را در اتاق خودش گذاشت (اتاق خود جونگ کوک)
_ات خوبی؟...؟؟؟؟..
+ درد دارم من.. من پریودم
جونگ کوک چشمانش را باز کرد و گفت
_چییبی من بلد نیستم خو چکار کنم؟؟؟؟؟
خلاصه جونگ کوک ات را یاری میکند و او را به باند میبرد تا بابای حرومی اش را ببنید و به زندگی اش پایان دهد
_ات اماده ایی پشیمون کهنه نمیشی؟ میشی؟
+ن.. ن.. نمیدونم ولی میترسم
_نترس اون نمیتونه کاری کنه
...... در زیر زمین باند.......
ادامه دارد...
(ریدم تو فیکه؟؟؟؟)
- ۳۳۲
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط