از تنم

از #تنــــم
#جامه برون آر و بنوش
شهد سوزنده ی #لبـــ هايم را

تا به ڪی
در #عطشـــــی دردآلود
به سر آرم همه #شبـــ هايم را
دیدگاه ها (۱)

در سرنوشتت زنی می‌بینمبا چشمانی سحرانگیزدهانی از انگورخنده‌ا...

کویر همیشهیک بیابان تشنه ی باران نیست !می تواند یک " #من" با...

#شب ها رهڪَذر شهر #خیالت میشوم#ڪوله بار دلتنڪَے هایم بردوش ...

#در_انتظار_پاییز...#شهریــــور چه عاشقانهروزهایش را ورق می ز...

قسمت بیست سوم / ۲۳ <><><><><>><>>><><>><><><>﷼ بسمه رب الحسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط