پارت ۹
پارت ۹
ویو جیوو
کوک داشت با عصبانیت بهم نگا میکرد
+ میآید بریم رستوران..برا شام ( خودتون فهمیدید چیشد دیگهههه )
اعضا موافقت کردن...
+ عااام...فقط اینکه..سئول نیست
_ خب کجاس
+ اطراف سئول..ولی اگه عجله دارین بریم بجای دیگه
_ نه اصلا عجله نداریم..میریم همینجایی که میگی ( کوک )
+ پس بریم
اعضا رفتن لباساشونو عوض کردن...
چون اتاق منو کوک یکی بود گفتم
+ من میرم بیرون تو اول عوض کن
_ اوکی
کوک رفت لباس عوض کرد و بعد من رفتم..
پرش زمانی به ۳۰ دقیقه بعد :
ادامه در پارت ۱۰...
بایییی🍭🎀
ویو جیوو
کوک داشت با عصبانیت بهم نگا میکرد
+ میآید بریم رستوران..برا شام ( خودتون فهمیدید چیشد دیگهههه )
اعضا موافقت کردن...
+ عااام...فقط اینکه..سئول نیست
_ خب کجاس
+ اطراف سئول..ولی اگه عجله دارین بریم بجای دیگه
_ نه اصلا عجله نداریم..میریم همینجایی که میگی ( کوک )
+ پس بریم
اعضا رفتن لباساشونو عوض کردن...
چون اتاق منو کوک یکی بود گفتم
+ من میرم بیرون تو اول عوض کن
_ اوکی
کوک رفت لباس عوض کرد و بعد من رفتم..
پرش زمانی به ۳۰ دقیقه بعد :
ادامه در پارت ۱۰...
بایییی🍭🎀
- ۱۳۵
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط