{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی
کاش می شد که ‌در این غصّه به دادم برسی

قسمتم بوده اگر بال و پری عشق تو‌ داد
تا که در عرصه ی سیمرغ بپرّد مگسی

تا زلیخا بشود ملعبه ی دست و ترنج
یوسفی بوده ته چاهی و بانگ جرسی

می رسم یک شب باران زده آخر به خدا
بکند بین دل و دشنه ی تو دادرسی

در خودم حبسم و افسوس خدا می داند
بدتر از یک دل وامانده نمانده قفسی

همه پی در پی پیدا شدن هم نفسی
نفسم تنگ تو و تو نفست تنگ کسی
دیدگاه ها (۳)

گرگی را دیدم که از وفای سگها گلگی میکرد ....میگفت به سگی تکه...

خســـــتم...✖خستـــــم از خــــــــــودم...✖از خـــــودم ڪہ ...

بگذار ، از یک بغض و یک تکـــرار بنویسماز اشک ... روی دسته ی ...

عاشق که باشی اشک معنایی دگر داردحتما خدا هم از دل عاشق خبر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط