{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان دو سال خونین

نام رمان: دو سال خونین
نام نویسنده: Daniall
ژانر:درام,تخیلی
خلاصه :
ما خون آشام هستیم.
اصیل و جاودانه ایم.
قدرتمندیم.
می‌تونیم بر دنیا حکومت کنیم.
ما قدرت داریم، چیزی که مردم بیشتر از هر چیز دیگری تشنه و نیازمندش هستن.
این‌ها خوبی‌های خون آشام بودن است.
اما بدی خون آشام بودن این است که کل طیبعت با ما دشمن اند.

پیشنهاد ما
رمان عشق باسُسِ اضافه /Venom کاربر انجمن نودهشتیا
رمان دست های پدر | Saml کاربر انجمن نودهشتیا

مقدمه :
شاید فکر کنید که کینه باعث نابودی می‌شه.
شاید فکر کنید که بدبیاری میاره.
خیلیا نمی‌تونن کینه‌ی چندین و چند
سالشون رو کنار بزارن و تا انتقام نگیرن؛
کینه شون که از بین نمیره هیچ!
روز به روز هم بیشتر می‌شه و کینه ای تر می‌شن.
ولی در بعضی مواقع، در بعضی شرایط، در بعضی از داستان ها و قصه ها، کینه با ارزش ترین چیزیه که می‌تونه وجود داشته باشه!
(شاهین)
کلید رو انداختم و وارد خونه شدم. خونه ی خودم، خونه ای که من بودم و من.
تنها صدایی که توش شنیده می‌شد صدای قلبم بود. از این همه سکوت توی خونم لذت می‌بردم. قبل از این‌که به خونه برسم، سردرد بدی داشتم که تنها دلیلش نفوذ ذهنی مامانم بود تا ببینه من کجام و چی کار می‌کنم ولی من زرنگ تر از این حرفا بودم و تمام تمرکزم رو می‌ذاشتم روی ذهنم تا کسی بهش نفوذ نکنه.
توی این ۱۷۰ سال زندگیم کسی جز مامانم جرات نفوذ به ذهنم رونکرده که تا حالا چیزیم دستگیرش نشده.
کساییم که می‌خواستن نفوذ کنن توی فرصت مناسب فرستادمشون قاطی حوریا. ۱۷۰ سالم بود ولی تو فرم ۲۲ سالگیم مونده بودم و هیچ تغییری نمی‌کردم فقط سنم زیاد می‌شد و ظاهرم همونه.
توی همه‌ی طول زندگیم دخترای زیادی دورم بودن. مخصوصا الان که فقط منتظر یه نگاه گذرا هستن.
تنها استفادم از دخترا کنترل ذهنشون و خوردن خونشون بود با اینکه خیلیم اهل استفاده از نفوذ ذهنی نبودم و دوست داشتم قربانی هام رو زجر کش کنم. ولی بعضیاشون خون بد‌‌مزه ای داشتن و معلوم نبود که قبلش چی کشیده بودن که منم بعد از کشتنشون تا ۲ ساعت گیج می‌شدم.
تو دانشگاهم زیاد دور و برم بودن که فکر کنم هفت هشت تایی رو با فرو کردن دندون نیشای تیز و سفیدم توی گردنشون که هر خون خواری ارزوی داشتنشون رو داشت، فرستادم اون دنیا که هر غلطی خواستن همونجا بکنن.
بگذریم از اخلاقم که بد‌جور روی مخ دخترای دانشگاه بود.
***
روی مبل لم داده بودم و تو فکر شام شبم بودم.
هوف شام نداشتنم بد دردیه ولی اگه من شاهینم که شام امشبم رو توی سه سوت جور می‌کنم. پاشدم رفتم سمت تلفن خونه.


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام دلنوشته:قلبِ تاریکنام نویسنده:یاسمن علیپورخلاصه:قلبم…!ای...

نام رمان: دختر جهنمی(جلد دوم رمان ناقوس)نویسنده: نجمه کاملژا...

نام داستان: ملکه مرگژانر: تخیلیN.a25نویسنده:خلاصه:من یک دختر...

نام کتاب: پدرانه ای پوچنام نویسنده: ملیناکریمی ــ کاربرنودوه...

خوب خوب خوب، اومدم اوسی گاچای فلک زدم رو کشیدم .. که مثلا خو...

Part:3 $شوهر پولی

پارت1نویسنده:لونا داشت با تازه وارد ها حرف میزدو درمورد خون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط