#Our_life_again

#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_⁵⁵

-جوابت به اعتراف من منفی بود! پس تمام چیزی که مربوط به تو بود رو فراموش کردم....
دقیقا وقتی میخواستم بگم دوستت دارم مرد حسابی؟
لعنت بهت....
لعتن به من.....
که بخاطر یه عوضی دست رد به سینش زدم....
+من میخواستم بگم...که هیچوقت...احساساتت یکطرفه نبوده
-چی؟!
+من اونموقع نمیتونستم قبولت کنم...بخاطر شرایطی که داشتم.....اما الان...بیخیال، سعی میکنم کمتر جلوی چشمات ظاهر شم بهتره من برم درسته؟؟
-یون.....
در رو باز کردم و پیاده شدم....
رفتم سمت قبر مادربزرگم.....
(اونجایی که یونجی آدرس داد قبرستان بود و میخواست اگر شروع کردن به قرار گذاشتن اولین نفر به مادربزرگش بگه)
با بغض همراه با لبخندی لب زدم
+سلام خانوم خانوما....چطوری؟
تعظیمی رو به قبر کردم و کنارش نشستم....
+دیدی....کلا رابطه های من نمیگیره نه؟ تو که اون وری بگو حکمتش چیه؟ قبلی اون میخواس من نمیخواستم الان جفت میخواییم ولی نمیشه! حمکتش چیه الله وکیلی؟؟؟ جان من بابا یه وِساطَتی بکن ما یه زندگی آروم داشته باشیم دیگه....
بغضم هر لحظه سنگین تر میشد.....
دیگه تحمل نکردم و زدم زیر گریه
دیدگاه ها (۲)

سلام بچها میخواستم یه خبر بگم که شاید به احتمال کم ناراحتتون...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part38اومد جلو و بقلم کرد ولی پس زدمشسعید:چرا...

رومان قطره قرمز (پارت 4)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

p6 ☆فاجعه ای به نام ما☆جوابی نمیدادن و فقط ساکت بودت ولی فقط...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 021"""""""""""""""""""""""""""""""...

پارت8امروز تو مدرسه اجرا داشتم.من هان و هیونجین گیتار میزنیم...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط