قلبمــ❤ ــو پــس بـ ـده:💕 قسمت هفدهم💕
قلبمــ❤ ــو پــس بـ ـده:💕 قسمت هفدهم💕
مادرشه و اون خانمم شیک پوشم که معلوم بود مادر سهونه برعکس پسرش قیافه خیلی مهربون و خنده رویی داشت همه شون با مهربونی بهم سلام کردن بجز اوه سهون همیشگی خیلی خشک و رسمی باهام سلام کرد ی دنده ی مغروره لجباز
لوهان:
وقتی اومد تو محوش شدم خیلی زیبا شده بود اومد کنارمون گرم و صمیمی باهاش دست دادم وقتی داشت با سهون سلام میکرد سهون خیلی خشک و رسمی جوابشو داد خنده م گرفته بود انگار هنوز ازش ناراحت بود بخاطر جریان اون لباس ولی سهون واقعا مغرور بود و نمیدونستم که الان از جی یون ناراحته یا بخاطر مغرور بودنشه؟!؟بیخیال با جی یون مشغول صحبت شدم پدرمم داشت با سهون صحبت میکرد تا بعد از شام اتفاقی نیافتاد بعد از شام پدرمو سهون رفتن بالای سن و از مهمونا بخاطر شرکتشون در جشن تشکر کردن بعد از اون زوجا دو به دو رفتن وسط سالن و مشغول به رقص شدن ... دستمو به طرف جی یون دراز کردم و گفتم افتخار ی دور رقص با منو میدی...؟!؟
جی یون:
بهش خیره شدم یعنی برم دو دل بودم نگاهی ب بقیه کردم و ب دستش نگاه کردم دستمو بردم سمتش و گذاشتم تو دستاش و رفتیم وسط از نزدیک شدن بهش خجالت کشیدم و لپام گل انداخت دستمو گذاشتم رو شونش وی دستمم تو دستش بود ک بااون دستش کمرمو گرفت قلبم تند میزد هم استرس داشتم هم هول کرده بودم اصلا بهش نگاه نمیکردم و فقط باحرکاتش خودمو تکون میدادم
سهون:
وقتی دیدم با لوهان رفت وسط که برقصه نمیدونم چرا دلم یجوری شد دلم نمیخواست کنار لوهان ببینمش چرا من اینجوری شدم ؟!؟به خودم گفتم اون همون دختره ی خوددرگیره وحشیه مارمولکه منم واسم مهم نیست که با کیه و چیکار میکنه ... اه نمیشد ذهنم درگیر شده بود بیخیال
نشستم سرجامو مشروبو برداشتم ی سر رفتم بالا وااای قوی بود گلوم سوخت ولی هوشیاریمو داشتم ... .اه نمیتونستم از فکر پارک جی یون در بیام خوشم نمیومد ک داره با لوهان میرقصه ... رفتم سمتشونو گفتم هیونگ میشه یکم به منم قرضش بدی؟!؟ حوصله م بدجور سررفته و دلم میخواد یکم برقصم ...
لوهان :
با اینکه دلم نمیخواست از جی یون جدا شم ولی با لبخند گفتم :باشه سهون... . از جی یون جدا شدم رفتم سمت چند تا از دوستام که اونطرف تر ایستاده بودن ...
سهون :
اه یجوری بود چرا باید بیام و باهاش برقصم پشیمون شده بودم که چرا اومدم ولی از ی طرفم احساس خوبی داشتم که لوهان دیگه پیشش نیست
دستمو به طرفش دراز کردم ...
کامنت اجبارییییی
مادرشه و اون خانمم شیک پوشم که معلوم بود مادر سهونه برعکس پسرش قیافه خیلی مهربون و خنده رویی داشت همه شون با مهربونی بهم سلام کردن بجز اوه سهون همیشگی خیلی خشک و رسمی باهام سلام کرد ی دنده ی مغروره لجباز
لوهان:
وقتی اومد تو محوش شدم خیلی زیبا شده بود اومد کنارمون گرم و صمیمی باهاش دست دادم وقتی داشت با سهون سلام میکرد سهون خیلی خشک و رسمی جوابشو داد خنده م گرفته بود انگار هنوز ازش ناراحت بود بخاطر جریان اون لباس ولی سهون واقعا مغرور بود و نمیدونستم که الان از جی یون ناراحته یا بخاطر مغرور بودنشه؟!؟بیخیال با جی یون مشغول صحبت شدم پدرمم داشت با سهون صحبت میکرد تا بعد از شام اتفاقی نیافتاد بعد از شام پدرمو سهون رفتن بالای سن و از مهمونا بخاطر شرکتشون در جشن تشکر کردن بعد از اون زوجا دو به دو رفتن وسط سالن و مشغول به رقص شدن ... دستمو به طرف جی یون دراز کردم و گفتم افتخار ی دور رقص با منو میدی...؟!؟
جی یون:
بهش خیره شدم یعنی برم دو دل بودم نگاهی ب بقیه کردم و ب دستش نگاه کردم دستمو بردم سمتش و گذاشتم تو دستاش و رفتیم وسط از نزدیک شدن بهش خجالت کشیدم و لپام گل انداخت دستمو گذاشتم رو شونش وی دستمم تو دستش بود ک بااون دستش کمرمو گرفت قلبم تند میزد هم استرس داشتم هم هول کرده بودم اصلا بهش نگاه نمیکردم و فقط باحرکاتش خودمو تکون میدادم
سهون:
وقتی دیدم با لوهان رفت وسط که برقصه نمیدونم چرا دلم یجوری شد دلم نمیخواست کنار لوهان ببینمش چرا من اینجوری شدم ؟!؟به خودم گفتم اون همون دختره ی خوددرگیره وحشیه مارمولکه منم واسم مهم نیست که با کیه و چیکار میکنه ... اه نمیشد ذهنم درگیر شده بود بیخیال
نشستم سرجامو مشروبو برداشتم ی سر رفتم بالا وااای قوی بود گلوم سوخت ولی هوشیاریمو داشتم ... .اه نمیتونستم از فکر پارک جی یون در بیام خوشم نمیومد ک داره با لوهان میرقصه ... رفتم سمتشونو گفتم هیونگ میشه یکم به منم قرضش بدی؟!؟ حوصله م بدجور سررفته و دلم میخواد یکم برقصم ...
لوهان :
با اینکه دلم نمیخواست از جی یون جدا شم ولی با لبخند گفتم :باشه سهون... . از جی یون جدا شدم رفتم سمت چند تا از دوستام که اونطرف تر ایستاده بودن ...
سهون :
اه یجوری بود چرا باید بیام و باهاش برقصم پشیمون شده بودم که چرا اومدم ولی از ی طرفم احساس خوبی داشتم که لوهان دیگه پیشش نیست
دستمو به طرفش دراز کردم ...
کامنت اجبارییییی
- ۹.۲k
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط