P58
P58
ماشین آروم بین خیابونهای خیس سئول حرکت میکرد،نور چراغ مغازهها یکی یکی از روی شیشهی دودی رد میشد و هر چند ثانیه، صورت بیاحساس جییون رو روشن و دوباره توی تاریکی فرو میبرد.
گوشیش توی دستش بود و به این ور اون ور تکونش میداد، چند ثانیه به خیابون خیره موند...
بعد خیلی آروم گوشیش رو روشن کرد و رفت سمت تماس ها.
تهیونگ بدون اینکه سرش رو برگردونه، از گوشه چشوش نگاه کوتاهی بهش انداخت، خوب میدونست بعد از یه روز شلوغ قراره با کس تماس بگیره.
جییون اسم «کوک» رو لمس کرد.
چند بوق...
صدای جونگکوک از اون طرف خط اومد به گوش رسید، همون صدای خستهای که سعی میکرد شاد به نظر برسه.
جونگکوک: الو...؟
گوشهی لب جییون خیلی آروم بالا رفت.
جییون: مزاحمت شدم؟
جونگکوک: تو هیچوقت مزاحم نیستی.
تهیونگ دوباره از گوشه چشمش به لبخند روی لب جی یون نگاه کرد، لبخندی نا اشنا بود، شاید چون واقعی بود؟
جونگکوک: بالاخره تموم شد کارات؟
جییون: آره... تو کجایی؟
از اون طرف خط صدای خندهی چند نفر میاومد، موسیقی آرومی هم توی پسزمینه پخش شده بود.
جونگکوک: با پسرا کلابیم.
یه مکث کوتاه کرد،بعد با خنده ادامه داد:
جونگکوک: البته الان اگه بگم دلم میخواست تو هم اینجا باشی، میگی زیادی احساساتی شدم.
جییون برای چند ثانیه چیزی نگفت، بعد خیلی آروم خندید.
جییون: شاید... اگه مهمون اضافه قبول میکنین... بیام؟
چند ثانیه سکوت همه جارو گرفت... بعد صدای خندهی جونگکوک بلند شد، اون خندهای که این روزها کمتر ازش شنیده میشد.
جونگکوک: شوخی میکنی؟
جییون: نه.
جونگکوک: پس منتظر چیای؟ بیا، همین الان.
لبخند کوچیکی روی لبهای جییون نشست، لبخندی که هیچ ربطی به خوشحالی نداشت.
جییون: تا نیم ساعت دیگه اونجام، کلاب همیشگی؟
کوک:اره، مامی...
تماس از طرف جی یون قطع شد، فقط صدای موتور ماشین بود، خیلی خفه به گوش میرسید، تهیونگ بالاخره سکوت رو شکست.
تهیونگ: مستقیم کلاب؟
جییون گوشی رو داخل جیبش گذاشت، سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد، چشمهاش رو بست.
جییون: آره...
بچه ها این چند پارت یکم زیادن پس قسمت قسمت میزارم
ماشین آروم بین خیابونهای خیس سئول حرکت میکرد،نور چراغ مغازهها یکی یکی از روی شیشهی دودی رد میشد و هر چند ثانیه، صورت بیاحساس جییون رو روشن و دوباره توی تاریکی فرو میبرد.
گوشیش توی دستش بود و به این ور اون ور تکونش میداد، چند ثانیه به خیابون خیره موند...
بعد خیلی آروم گوشیش رو روشن کرد و رفت سمت تماس ها.
تهیونگ بدون اینکه سرش رو برگردونه، از گوشه چشوش نگاه کوتاهی بهش انداخت، خوب میدونست بعد از یه روز شلوغ قراره با کس تماس بگیره.
جییون اسم «کوک» رو لمس کرد.
چند بوق...
صدای جونگکوک از اون طرف خط اومد به گوش رسید، همون صدای خستهای که سعی میکرد شاد به نظر برسه.
جونگکوک: الو...؟
گوشهی لب جییون خیلی آروم بالا رفت.
جییون: مزاحمت شدم؟
جونگکوک: تو هیچوقت مزاحم نیستی.
تهیونگ دوباره از گوشه چشمش به لبخند روی لب جی یون نگاه کرد، لبخندی نا اشنا بود، شاید چون واقعی بود؟
جونگکوک: بالاخره تموم شد کارات؟
جییون: آره... تو کجایی؟
از اون طرف خط صدای خندهی چند نفر میاومد، موسیقی آرومی هم توی پسزمینه پخش شده بود.
جونگکوک: با پسرا کلابیم.
یه مکث کوتاه کرد،بعد با خنده ادامه داد:
جونگکوک: البته الان اگه بگم دلم میخواست تو هم اینجا باشی، میگی زیادی احساساتی شدم.
جییون برای چند ثانیه چیزی نگفت، بعد خیلی آروم خندید.
جییون: شاید... اگه مهمون اضافه قبول میکنین... بیام؟
چند ثانیه سکوت همه جارو گرفت... بعد صدای خندهی جونگکوک بلند شد، اون خندهای که این روزها کمتر ازش شنیده میشد.
جونگکوک: شوخی میکنی؟
جییون: نه.
جونگکوک: پس منتظر چیای؟ بیا، همین الان.
لبخند کوچیکی روی لبهای جییون نشست، لبخندی که هیچ ربطی به خوشحالی نداشت.
جییون: تا نیم ساعت دیگه اونجام، کلاب همیشگی؟
کوک:اره، مامی...
تماس از طرف جی یون قطع شد، فقط صدای موتور ماشین بود، خیلی خفه به گوش میرسید، تهیونگ بالاخره سکوت رو شکست.
تهیونگ: مستقیم کلاب؟
جییون گوشی رو داخل جیبش گذاشت، سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد، چشمهاش رو بست.
جییون: آره...
بچه ها این چند پارت یکم زیادن پس قسمت قسمت میزارم
- ۲.۶k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط