تو وقتی شمع اشعاری قلم پروانه می خواهد
تو وقتی شمع اشعاری قلم پروانه می خواهد
که در راه غمت مردن دلی دیوانه می خواهد
دوای این پریشانی چه چیزی غیر تنهاییست؟
چه گویم؟ گاه بغضم از تن خود شانه می خواهد
کنارت مانده ام اما محبت را نمی بینم
کبوتر جلد هم باشد، یقینن دانه می خواهد
به جای رو گرفتن با گناهی آشنایم کن
زمین مکه هم گاهی دلش بت خانه می خواهد
تفاوت روی حرکت هاست بین دلبُر و دلبَر
بُریدم از تو،
دل دیگر از این بَرها نمی خواهد
که در راه غمت مردن دلی دیوانه می خواهد
دوای این پریشانی چه چیزی غیر تنهاییست؟
چه گویم؟ گاه بغضم از تن خود شانه می خواهد
کنارت مانده ام اما محبت را نمی بینم
کبوتر جلد هم باشد، یقینن دانه می خواهد
به جای رو گرفتن با گناهی آشنایم کن
زمین مکه هم گاهی دلش بت خانه می خواهد
تفاوت روی حرکت هاست بین دلبُر و دلبَر
بُریدم از تو،
دل دیگر از این بَرها نمی خواهد
- ۴۰۷
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط