بچه ها من تصمیم گرفتم فیک نویسی کنم و این اولین فیک نویس
(بچه ها من تصمیم گرفتم فیک نویسی کنم و این اولین فیک نویسیمه)
هوانگ این یوپ که داشت به طرف بهترین شرکت جهان توی کره ی جنوبی میرفت که به ی دختر مدرسه ای خورد و در نگاه اول عاشقش شد و ازش معذرت خواهی کرد و بعد ازش پرسید چه مدرسه ای میره که فهمید همون مدرسه ای که هوانگ این یوپ میره اونم میره(*هوانگ این یوپ امروز نمیره مدرسه*).... بعد از شرکت که اومد بیرون میخواست بره خونه که یهو دختره رو میبینه ولی محل نمیزاره تا این که........ دختره بهش درخواست دوستی میده ولی این یه درخواست عادی نبوده.
_چرا اینو به من میدی؟
_ازت خوشم اومده(*با خجالت گفت*)
هوانگ این یوپ دستش رو میگیره و میبرش به دیوار میچسبونه و.....
بقیش تو کامنت ها
پارت 1
هوانگ این یوپ که داشت به طرف بهترین شرکت جهان توی کره ی جنوبی میرفت که به ی دختر مدرسه ای خورد و در نگاه اول عاشقش شد و ازش معذرت خواهی کرد و بعد ازش پرسید چه مدرسه ای میره که فهمید همون مدرسه ای که هوانگ این یوپ میره اونم میره(*هوانگ این یوپ امروز نمیره مدرسه*).... بعد از شرکت که اومد بیرون میخواست بره خونه که یهو دختره رو میبینه ولی محل نمیزاره تا این که........ دختره بهش درخواست دوستی میده ولی این یه درخواست عادی نبوده.
_چرا اینو به من میدی؟
_ازت خوشم اومده(*با خجالت گفت*)
هوانگ این یوپ دستش رو میگیره و میبرش به دیوار میچسبونه و.....
بقیش تو کامنت ها
پارت 1
- ۱.۹k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط