★彡 Part 57 彡★
★彡 Part 57 彡★
لباسم رو با یه تیشرت ساده عوض کردم و به سمت رفتم.
مثل شب قبل، گوشه ای از تخت رو اشغال کرده بود. خیلی دوست داشتم منم مثل دیشب برم و بغلش کنم.
اما الان نه.
الان دوری کردن بهترین راه بود. نباید نزدیکش بشم و ریسک کنم. برای بار دوم.
من هم رفتم سمت گوشه ی دیگه ای از تخت و همونجا خوابیدم.
نگاهم به سقف بود و من مداما سعی میکردم به سمت دیگه ی تخت نخوره. اما میدیدم به پهلو و پشت به من دراز کشیده.
ساعت حدودا نزدیکای 2 نیمه شب بود و من هنوز نمیتونستم بخوابم.
طاقت نیاوردم و به سمت رینا برگشتم و دیدم اون هم همون لحظه به سمت من برگشته.
هردو از بیداری هم شکه بودیم و بابت این اتفاق یهویی کمی هل کرده بودیم.
"من ..."
"هیسسس."
دستم رو بالا بالا بردم و اون هم بی مخالفت به سمتم اومد. اتاق نیمه تاریک بود و نور ماه که به سختی لز لای پرده عبور میکرد، هیچ کمکی به من در دیدن چهره ی رینا نمیکرد.
مثل یه عروسک تو بغلم جمع شده بود و نمیدونم چرا، اما انگار حالا آروم بود.
کسی که آغوش هاش طعم زندگی بده.
به یاد حرفش افتادم.
به یاد توصیفش از خونه.
درحالی که چشم هام گرم خواب میشد به این قضیه فکر کردم که اون هم من رو خونه ی خودش میدونه یا نه؟...
صبح، درحالی که تند تند لباس می پوشیدم به سمت رینا پا تند کردم و محکم و پرعشق روی پیشونیش رو بوسیدم. اون هم در جواب لبخند ملیحی حین خواب و بیداریش بهم زد و من پرانرژی به سمت اتاق کارم رفتم.
امروز هم شرکت نمیرفتم تا اوضاع لی سوک کنترل بشه. اصلا حال و حوصله ی خبرنگار و شایعه رو نداشتم.
خیلی ممنون جین هستم که مداما داره به اوضاع پیچیده ی زندگیم رسیدگی میکنه.
از داخل کشوی میز چندتا قرارداد رو برداشتم تا بخونم.
این قرارداد ها هم تمومی نداشتم.
بیشتر از موهای سرم قرارداد امضا کردم.
اولین قرارداد. تیم غذایی میرا درخواست کرده تا اسپانسر برنامه ی تبلیغاتی شون باشیم.
امضا.
قرارداد دوم. معامله با تاجران آمریکایی با ابریشم کره ای در برابر برند های دیجیتال.
لغو.
قرار داد سوم. حمایت از شرکت های تازه کار مثل ...
تق تق.
با صدای ضربه ی در سرم رو بالا گرفتم. عینکم رو پایین بردم و پیشونیم رو ماساژ دادم.
"بیا تو."
لباسم رو با یه تیشرت ساده عوض کردم و به سمت رفتم.
مثل شب قبل، گوشه ای از تخت رو اشغال کرده بود. خیلی دوست داشتم منم مثل دیشب برم و بغلش کنم.
اما الان نه.
الان دوری کردن بهترین راه بود. نباید نزدیکش بشم و ریسک کنم. برای بار دوم.
من هم رفتم سمت گوشه ی دیگه ای از تخت و همونجا خوابیدم.
نگاهم به سقف بود و من مداما سعی میکردم به سمت دیگه ی تخت نخوره. اما میدیدم به پهلو و پشت به من دراز کشیده.
ساعت حدودا نزدیکای 2 نیمه شب بود و من هنوز نمیتونستم بخوابم.
طاقت نیاوردم و به سمت رینا برگشتم و دیدم اون هم همون لحظه به سمت من برگشته.
هردو از بیداری هم شکه بودیم و بابت این اتفاق یهویی کمی هل کرده بودیم.
"من ..."
"هیسسس."
دستم رو بالا بالا بردم و اون هم بی مخالفت به سمتم اومد. اتاق نیمه تاریک بود و نور ماه که به سختی لز لای پرده عبور میکرد، هیچ کمکی به من در دیدن چهره ی رینا نمیکرد.
مثل یه عروسک تو بغلم جمع شده بود و نمیدونم چرا، اما انگار حالا آروم بود.
کسی که آغوش هاش طعم زندگی بده.
به یاد حرفش افتادم.
به یاد توصیفش از خونه.
درحالی که چشم هام گرم خواب میشد به این قضیه فکر کردم که اون هم من رو خونه ی خودش میدونه یا نه؟...
صبح، درحالی که تند تند لباس می پوشیدم به سمت رینا پا تند کردم و محکم و پرعشق روی پیشونیش رو بوسیدم. اون هم در جواب لبخند ملیحی حین خواب و بیداریش بهم زد و من پرانرژی به سمت اتاق کارم رفتم.
امروز هم شرکت نمیرفتم تا اوضاع لی سوک کنترل بشه. اصلا حال و حوصله ی خبرنگار و شایعه رو نداشتم.
خیلی ممنون جین هستم که مداما داره به اوضاع پیچیده ی زندگیم رسیدگی میکنه.
از داخل کشوی میز چندتا قرارداد رو برداشتم تا بخونم.
این قرارداد ها هم تمومی نداشتم.
بیشتر از موهای سرم قرارداد امضا کردم.
اولین قرارداد. تیم غذایی میرا درخواست کرده تا اسپانسر برنامه ی تبلیغاتی شون باشیم.
امضا.
قرارداد دوم. معامله با تاجران آمریکایی با ابریشم کره ای در برابر برند های دیجیتال.
لغو.
قرار داد سوم. حمایت از شرکت های تازه کار مثل ...
تق تق.
با صدای ضربه ی در سرم رو بالا گرفتم. عینکم رو پایین بردم و پیشونیم رو ماساژ دادم.
"بیا تو."
- ۲۲۷
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط