{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۶۲

ارسلان: رفتم تو با چشام دنباله محراب میگشتم که تو سالن دیدمش رفتم

دیانا: منم افتادم دنبالش که ایستاد و بهش بر خوردم

ارسلان: حواست کجاست امروز

دیانا: پشت گرنم و مالیم و گفتم نمیدونم

ارسلان: با محراب رو بوسی کردم

محراب:به به آقا ارسلان چه عجب چشم ما به جمال شما روشن شد

ارسلان: درگیر بودم

محراب:بله

دیانا: آروم سلام دادم

محراب: به چه خانم زیبایی حالت خوبه

دیانا: بله

محراب:بیا بریم پیش دخترا معرفیت کنم

دیانا: رفتم پشت ارسلان و بازوشو گرفتم

ارسلان: پیشه خودم باشه بهتره
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۶۳دیانا: من برم نوشیدنی بخورم ارس...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۶۴دیانا: برای ارسلان و دوستش هم ن...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۶۱ارسلان: همین امروز بود دیگه وقت...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۶۰ارسلان: روی تخت خوابم برد دیانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط