{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجباری ازدواج

اجباری ازدواج
P:2
"ویو ویلیام"
شوهری که تو فکر بود اون هنوز الیزابت رو دوست داشت هنوزم داره ولی میخواد یک جور دیگه یک کاری کنه که الیزابت دوست داشته باشه اونم و حسودیش بشه که توجش بهش جلب بشه و دوستش داشته باشه و با دوست زنش اینکارو کنه
"ویو تهیونگ"
عاشقم وقتی میخنده همچی عشق عشق عشققققق فکر میکنه عشقمون یک طرفس چرا چرا چرا چرا اهههههه مردم و زنده شدمممم هوففففف عشق عشق زیبا زیبا الیزابت خیلی خوشلگه ملکسسسسسسسسس‌ هوففففف میرم تو کافهههه
"ویو ویلیام"
پسرک رفت داخل کافه وقتی دید دخترکش نفهمیده رفت نشست بغلش و آلما که نمیدونست رییسش شوهر دوستشه موند چرا چون او عاشق تهیونگ بود جونشو میده به تهیونگ
_سلامم
÷ا.....سلام آقای کیم
+سلام عزیزم
_سلام بر خانومم
اینجا بود که آلما فهمید رو کسی کراشه زن دوستشه
"ویو الیزابت"
آلما به تهیونگ نگاه میکرد تهیونگ به آلما جالب بود خب باید برای آلما جالب باشه اون نمیدونست رییسش شوهر من میشه ههه میدونم روی تهیونگ کراشه تهیونگ از عمد دستشو گزاشت روی رون پام(منحرف های گرامی آدم باشین)کلرش برام عادی تا اینکه....
#کمپانی_ویکتور
دیدگاه ها (۰)

اجباری ازدواجP:3 "ویو الیزابت"تمام شد رفتیم تو ماشین و تهیون...

اجبازی ازدواجP:4"تیهونگ"برای اینکه نزدیکش بشم باید عادت کنه ...

اجباری ازدواجP:1"ویو الیزابت"۳سال گذشته از ازدواجمون چند روز...

P:0اسم داستان:اجباری ازدواجشخصیت ها:تهیونگ،الیزابت،کوک،آلما،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط