نه محتاج نگاهی هستم که بلغزد بر من
نه محتاج نگاهی هستم که بلغزد بر من
و نه آشفته حالی که در خویش گمشده باشد
تنها عاشقم !
عاشقی بی پروا که تمام هستی اش را فدای عشق کرده است
و عشق را با همه دردهایش با جان و دل خریده است
عاشقی که وقتی دروازه قلبش را به روی هستی گشود
عشق بی محابا به او پناه آورد و تا ابد همان جا ماند
...
و نه آشفته حالی که در خویش گمشده باشد
تنها عاشقم !
عاشقی بی پروا که تمام هستی اش را فدای عشق کرده است
و عشق را با همه دردهایش با جان و دل خریده است
عاشقی که وقتی دروازه قلبش را به روی هستی گشود
عشق بی محابا به او پناه آورد و تا ابد همان جا ماند
...
- ۳۳۳
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط