{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه محتاج نگاهی هستم که بلغزد بر من

نه محتاج نگاهی هستم که بلغزد بر من

و نه آشفته حالی که در خویش گمشده باشد

تنها عاشقم !

عاشقی بی پروا که تمام هستی اش را فدای عشق کرده است

و عشق را با همه دردهایش با جان و دل خریده است

عاشقی که وقتی دروازه قلبش را به روی هستی گشود

عشق بی محابا به او پناه آورد و تا ابد همان جا ماند

...
دیدگاه ها (۱)

دنیا را گشتم تا به تو رسیدممن که عاشق نبودم !عشق را در چشمان...

به خاطر تو هر ستمی در این دنیا را تحمل می کنمو غم و دلتنگی ر...

بر وجودم تنها چیزی که غوغا میکند تنها نام تو و عشق توستبگذار...

این روزها از تنهایی نمی هراسم چرا که تو را دارمتنها نیستم چر...

سکوت کلاس چنان سنگین شده بود که گویی زمان ایستاده است. میتسو...

Covenant of Blood and Silk

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط